تبليغاتX
Kamran & Hooman
Kamran & Hooman
سلام به تک تک شما دوستان گلم
بايد منو ببخشيد که تو اين مدت آپ نکردم خيلي سرم شلوغ بوده اين چند وقت
ولي امروز با يه آپ باحال مي خوام خوشحالتون کنم
ممنون از نظراتون و از اينکه به وبلوگ من توجه مي کنيد

 

 

کامران و هومن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مصاحبه
در برنامه روز 19 نوامبر نگاه تازه، مریم منظوری، تهیه‌کننده و مجری به همراه نیما تمدن، تهیه‌کننده ومجری دیگر این برنامه، در یک ظهر داغ در دوبی، به دیدن کامران و هومن، برادران خواننده و رقصنده موسیقی پاپ می‌روند این مصاحبه همان روز برگزار می‌شود که قرار است کامران وهومن در دوبی به همراه شادمهر و سروش روی صحنه بروند. کامران و هومن در این مصاحبه ار خاطرات بچگی می‌گویند و به احساسات گرم هموطنان خود با تعارفات معمول پاسخ می‌دهند و از همکاران خود از جمله از سراینده اشعار ترانه های خود خانم مریم حیدرزاده تمجید می کنند. کامران می‌گوید ایرانی جماعت، از جمله بااحساس‌ترین انسان‌های کره ‌زمین هستند و می‌افزاید اجرای کنسرت در شهرهای ترکیه و دوبی که نزدیک ایران است، برای آنها حال و هوای ایران را به همراه می‌آورد.


مریم منظوری :بالاخره به قول‌مان عمل کردیم و در یک ظهر داغ 35 درجه‌ای در دبی، با کامران و هومن در هتل محل اقامتشان ملاقات کردیم به همراه نیما و چند دقیقای با آنها گپ زدیم؛ در روز دهم نوامبر، یعنی 19 آبان که همان شب قرار بود کامران و هومن به همراه شادمهر و سروش، در دبی کنسرت داشته باشند.

 

نیوشا برنا :پس بشنویم حرف‌های مریم و نیما را با کامران و هومن:

 

کامران: من کامران هستم

 

هومن: ومن هومن هستم.

 

کامران: خیلی خوشحالیم

 

نیما: کامران و هومن! ما هم خیلی خوشحال هستیم که با شما داریم صحبت می‌کنیم و پیش شما هستیم در این ظهر گرم دبی، البته اینجا یک کم خنک است و شما هم سرما خوردید.

 

کامران:اولا، نمی‌دانم. .. هومن جان،  این آثار آلبوم 20 که به دلشون نشسته، فقط یک دنیا متشکریم که احساس می‌کنند کارِ ما را، پشتیبانی می‌کنند کامران و هومن، ما دو برادر را، و خیلی متاسفیم اگر که مردم شما را اذیت می‌کنند.

 

هومن: برای ما این عشق و علاقه‌ای که به ما می‌دهند -- مثلا ما امروز تازه از دکتر رسیدیم -- انرژی به ما میدهد، دوست داریم. .. اصلا حالمان عوض می‌شود و احساس خوبی (است). آن علاقه‌ای که نشان می‌دهند. دوست داریم بیشتر کارهای بهتر بکنیم و دوست داریم دوستانمان را بیشتر بشناسیم.

 

کامران: بله ما با این محبت‌های شما دوستان عزیز در هر سنی که هستید، باهاشون زندگی می‌کنیم. خانه که می‌رویم با انرژی و پشتیبانی شما یک عمر زندگی می‌کنیم.

 

مریم: می‌تونم بپرسم شما کی از ایران خارج شدید؟

 

کامران:در سن کودکی آمدیم بیرون. من فکر کنم 9 سالم بود، هومن 6 سالش بود.

 

نیما: و بچه کجا بودید؟

 

هومن: تهران، گیشا.

 

کامران: آخرین جایی که بودیم گیشا بود. تهران هم به دنیا آمدیم، ایرانی خالص هم هستیم افتخار هم می‌کنیم.

 

نیما: پس یک چیزی بخوانید برای گیشا.

 

کامران: ببینید این خیابان‌ها و شهرها همه با هم ایرانند اگر اینطوری باشه باید برای همه خیابان ها بخوانیم. باید پارتی‌بازی کنیم.

 

هومن: دوستمان تازه از ایران آمده بود. رفته بود از خیابان و خانه‌ای که درتهران توی آن زندگی می‌کردیم فیلم گرفته بود؛ چند روز پیش آورد اینجا دیدیم.

 

مریم: حسش چطور بود؟

 

هومن: من بیرونش یادم نمی‌آمد ولی یادم است که توی خانه مان مبل‌های قرمز داشتیم. بیشتر توی آن را یادم است.

 

کامران: ولی واقعا من اشکی در چشمم جمع شده بود و خیلی خیلی احساس خوبی بود. الان که می‌بینم به یک دید دیگری نگاه می‌کردم. احساس می‌کردم که یک خورده کوچک شده، چون آن موقع من کوچکتر بودم، خیابان ها به نظرم بزرگ‌تر می‌آمدند. ولی خوب چکارکنیم دیگر. انشاءالله که یک روزهمه ما برگردیم، همه ما که بیرون از ایران هستیم در هر جایی که زندگی می‌کنیم -- شنیدم در آفریقا هم ایرانی هست -- زیر سقف آسمان کشور خودمان برویم.

 

مریم: درباره کسانی که در کنسرت‌های شما شرکت می‌کنند... دردبی و ترکیه معمولا از ایران می‌آیند. تفاوتی شما احساس می‌کنید بین کسانی که شرکت می‌کنند در کنسرت؟ حس و حالی که از جو کنسرت می‌گیرید چطور است؟

 

کامران: حقیقت را بخواهیم بگوئیم، واقعا به شما بگویم اولا این که واقعا روی صحنه برای ما بوی ایران را می‌آورند. واقعا وقتی که می‌آیند به ما می‌گویند مثلا یک ساعت پیش از فرودگاه آمدیم، یعنی هوای ایران هنوز روی دست‌ها و لباس‌هاشان است به خدا. این دوستان فقط عشق و علاقه می‌آورند، خیلی داغتر و با انرژی‌تر هستند خیلی اشک‌ها ریخته می‌شود از طرف ما هم همینطور، چون واقعا این عشق دو طرفه است. ما هم وقتی می‌بینیم که این هموطنان ما هستند که با این آهنگ‌ها یا بزرگ می‌شوند، یا عاشق می‌شوند، یا زندگی می‌کنند، به خاطر اسم ایران، به هوای ایران هموطنان گل‌مان، این کشورهایی که می‌رویم -- دبی یا ترکیه -- برایمان عزیز است. خوب، اینجا به قول معروف داغی‌‌اش بیشتر است.

 

نیما:البته یک مواقعی هست که دیگه این داغی خیلی زیاده در حد اُور دُزoverdose است.

 

کامران: تنوری است. نه خوب است هر چقدر هم که داغ است. خوبی ایرانی. .. من وهومن بزرگ شده آمریکا و کانادا هستیم ولی به این نتیجه رسیدیم که ایرانی‌جماعت یکی از با احساس‌ترین انسان‌های کره زمین است. هرچقدر احساس خوبی و مثبت و عشق بیشتر باشد باز هم کم است. تا اونجا که می‌توانید همینجوری hotِ عاشق باشید.

 

مریم: هومن چرا اینقدر ساکتی؟

 

هومن: من آن قدر سرفه کرده‌ام، می‌ترسم وسط صحبتم دوباره سرفه کنم.

 

کامران: ما که سرما می‌خوریم می‌رویم دکتر، اولین چیزی که دکتر می‌گوید این است که اصلا صحبت نکنید زیاد، شب زود بخوابید، هومن الان یک کم بیشتر از من مریض است...

 

نیما: گذاشته که امشب ساعت 8 روی صحنه...

 

کامران: نه، اتفاقا کنسرت ما ساعت 12و نیم شروع می‌شه تازه، و هومن انرژی‌اش را گذاشته که روی صحنه بترکاند، به قول معروف.

 

مریم: بعد از شادمهر و. ..

 

هومن: آقای سروش.

 

کامران: فکر می‌کنم اول آقای سروش میروند (روی صحنه)، بعد آقای شادمهر و بعد هم کامران و هومن.

 

نیما: الان نمی‌دانم از کجا در background این مصاحبه دارد صدای بیست ِ شما می‌آید. یک سال شده از زمان انتشار ِ این آلبوم؟

 

هومن: نه کمتر.

 

کامران: شاید سه چهار ماه.

 

هومن: نه فکر می‌کنم دور و بر شش ماه شده.

کامران: شما اگر دقت کنید به اشعار آلبوم بیست، یک پرونده جدید باز شده در کار هنری ما که اشعارشیرین مریم حیدرزاده گل است. این هنرمند عزیز و شیرین دوست صمیمی خودمان هم هست. سلام می‌دهیم به او از این رادیوی گل، اگر صدای ما رو می‌شنود.

 

هومن:خیلی دوستش داریم.

 

کامران:باعث افتخار ماست که کلام مریم عزیز رو می‌خونیم و آهنگ‌ها و ملودی‌های زیبای رامین زمانی. خدا را شکر بیشتر از گذشته هموطنان بلند باما می‌خوانند. به هومن بعضی وقت‌ها می‌گویم آهنگ‌ها را که شروع می‌کنیم، تا می‌گوئیم «اگر تو را دوست دارم» اصلا دیگر نمی‌توانیم صدای خودمان را بشنویم آن قدر که همه یک‌صدا می‌خوانند.

 

کامران: آقای رامین زمانی تهیه‌کننده آلبوم و دوست صمیمی ماست و آقای سعید صیام، پلَنِت انترتینمنت Planet Entertainment ، مدیریت کامران و هومن و تمام کنسرت‌ها را بر عهده گرفته.

 

نیما: با مریم حیدرزاده از کجا شروع به همکاری کردید؟

 

کامران: از طریق تلفن با مریم عزیز صحبت کردیم می‌گفت «بگو من را کم داری» را خیلی دوست دارم. این آهنگ که در گذشته خواندیم که آهنگ رامین است «نرو». راهی ِ که ما دوست داشتیم، انجام می‌شد، ولی یک کم محدودیت داشتیم که نمی‌خواهم اینجا صحبت کنم. محدودیت‌های سلیقه بود. من و هومن دوست داشتیم آهنگ‌هایی مثل این دو تا را بخوانیم ولی متاسفانه تیمی که کارمی‌کردیم زیاد احساس نمی‌کرد و برعکس دوستان هموطن بیشتر علاقه دارند به آهنگ‌هایی مثل «بگو منو کم داری» «نرو نگو نمی‌شه.» نتیجه‌اش را ما روی صحنه می‌بینیم.

 

کامران: مریم حیدرزاده و پدرام که زحمتهای روزمره اش برای ما معجزه می کنه.

 

مریم: همین پدرام خانی که اینجا دیدیم‌شان ؟

 

کامران: بله. به این خاطر که ما سرمان خیلی شلوغ است. ما قرارهایی که می‌گذاریم وسطش 4 تا سورپریز هست. ما الان با شما قرار داشتیم ولی دکتر رفتیم. هومن 2 تا آمپول زد نمی‌خوام بگم کجاش. ..من هم یک دونه آمپول زدم.

 

مریم: خب درباره آلبوم 20 صحبت کردیم که الان خیلی موفق هست. قدم بعدی چی هست ؟ آلبوم بعدی ؟

 

هومن: ما تازه شروع کردیم سوژه شعر هایی را که میخواهیم برای آلبوم بعدی درست کنیم انتخاب کنیم که هنوز تموم نشده. چند تا شعر هم با مریم انتخاب کردیم. و چند تا ویدئو میخواهیم درست کنیم برای آلبوم 20 هنوز. قراره که برای همه آهنگ ها یک ویدئو درست کنیم. آهنگ های «اونی که میخواستم،» «اگه عشق من تو نیستی» «با تشکر از شما» و «منو ببخش» و «فدای سرت» این 5 تا هنوز مانده‌اند. قرار اتست که یک DVD هم در کنارش بگذاریم که با همه ویدئو‌ها و پشت صحنه کنسرت هایی که رفتیم دور دنیا.

 

کامران: کار سختیه چون روی صحنه دور دنیا رفتن خستگی خودش رو داره، صدامون زخمی میشه، خش میافته، سرما میخوریم. ..

 

نیما: آمپول داره

 

کامران: آمپول داره وای وای

 

هومن: دو سه تا

 

کامران: ولی به فکرش هستیم به امید خدا فکر میکنم تا یک سال و دو سه ماه دیگه باید آلبوم بعدی آماده بشه.

 

مریم: میشه گفت یکی از معدود گروه های ایرانی هستید که روی صحنه میرقصید و رقص شما از حالت کلیشه ای ایرانی خیلی مجزا هست. روی رقصتون چقدر کار می‌کنید؟

 

هومن: ما choreographer داریم که . .. به فارسی چه جوری می‌گویند؟

 

کامران: کسی که این حرکات را به ما نشان می‌دهد چه کار کنیم طبق موسیقی.

 

هومن: خودمون هم اگر رقصی باشد که دوست داریم با موسیقی میکس کنیم به او می‌گوئیم ولی چون که ما همزمان می‌خوانیم خیلی سخت‌تر است خواندن و رقصیدند. نفس کم می‌آوری.

 

کامران: مارقصنده نیستیم ولی سعی می‌کنیم حرکات رو یاد بگیریم اگر آهنگ و ریتم احتیاج داشته باشد . طبیعی است که وقتی من و هومن روی صحنه هستیم وقتی بدنم به من می گوید با این ریتم تکان بخور نمی‌توانم آهنگ تندتند بزند من یا هومن همین جوری سیخ بایستیم. و یادمان نرود که کنسرت رفتن CD یا کاست گوش کردن در خانه نیست. وقتی انسان می‌رود به کنسرت نمی‌تواند چشم خود را ببندد و گوش بدهد. میرود یک چیزی را ببیند و بشنود.

 

نیما: اصلا توقع دارد که چیزی فراتر را ببیند.

 

کامران: بله، برای همین ما سعی می‌کنیم کاری که از دستمان بر می‌آید به جز خواندن که صاف بایستیم، یک چیز دیدنی هم داشته باشیم کنار شنیدن
.
مریم: چقدر کار می‌کنید روی رقص چقدر وقت می‌گیرد از شما؟
هومن: هر روز هم باید بریم gym. بهترین کار دویدن و خواندن همزمان است. این برای تمرین صدا و نفس گیری است. ولی جیم رفتن و روی صدا کار کردن و پیانو زدن برای ما هر روز است. انگار کسی که می‌خواهد فوتبال بازی کند، باید نرمش کند.

 

نیما: یعنی هر روز می‌روید روی این نوار نقاله‌ها می‌دوید؟

 

کامران: تا آنجائی که بتوانیم ولی در هفته دو سه دفعه این کار را می‌کنیم، مخصوصا دوران کنسرت. باید بدانی که برای انجام شدن این حرکات، باید کلاس رقص برویم، بعد از این که رقص را یاد گرفتیم، باید هفت دفعه با رقصنده‌ها انجام بدهی، کجا بایستی کجا نایستی. .. این ها همه وقت می‌برد.

 

نیما: توقع چنین استقبالی را در جامعه ایرانی داشتید؟

 

کامران: ما یک چیز را می‌دانیم. این که چقدر به دل کامران و هومن نشست. شاید 20 تا آهنگ داشته باشیم ولی آن‌هایی رو می‌گذاریم که. .. دوست نداریم آلبوم پرکنی بگذاریم و خدا رو شکر که همچین نتیجه‌ای گرفتیم. به خاطر سخت‌گیری مریم، رامین...

 

نیما: مریم که می‌دونم خیلی سخت گیر است، چون من یک سفر داشتم با او در ایران؛ به اتفاق چند نفر دیگر ازتهران به یاسوج رفتیم. حتما صدای من را خواهد شنید. مریم در هیچ رستوران و هتلی غذا نمی‌خورد و می‌گفت من فقط باید دستپخت مامانم رو بخورم.
کامران: مریم عزیز اگر میشنوی ما می‌دانیم چقدر در غذا خوردن سختگیری. خب حق هر کسی است. سلیقه‌اش خوب است، می‌خواهد چیزهایی که دوست دارد بخورد، چرا که نه؟ ولی مریم عزیز وسواس بودنش کارش رو یک مرحله می‌برد بالاتر.

 

نیما: قضیه www.kamranhooman.com چی میشه ؟ این همینجوری زده coming soon تا کی ؟

 

کامران: می‌خواهیم به زودی بگیم coming very soon بعد یک چهار ماه هم اون رو نگه داریم.

 

هومن: نه تمام شده، فقط چون که ما خیلی وقت است که لس انجلس نبوده‌ایم من باید بروم کارهای ریزمانده را انجام بدهم که یک هفته هم طول نمی‌کشد. برگردیم انجام می‌دم. ولی وب‌سایت خیلی قشنگی است. من دیده‌ام.

 

نیما: قشنگ است، خودت فقط دیدی؟!

 

هومن: آره! کسی هنوز ندیده.

 

نیما: ولی در کنارش وقتی جستجو می‌کنیم در گوگل و سایت‌های جستجوی دیگر در اینترنت، سایت‌های دیگری می‌آید درباره شما. می‌خواستم بدانم که آیا این سایت‌ها با اجازه خودتان است؟ آیا ارتباطی دارید، یا اینکه نه، فقط یک سری از دوستان هستند و حتی ممکن است که از بعضی‌های آنها ناراحت باشید، چون که کل کارهای شما را گذاشته‌اند برای download کردن.

 

هومن: ما دوست داریم این را که دوستان وب‌سایت درست می‌کنند، فقط بعضی از آنها، اطلاعاتی که دارند صد در صد نیست.

 

کامران: یعنی صددر صد درست نیست، برای همین.

 

نیما: این‌ها از همان‌هایی که داغی زیاد است، نه ؟

 

کامران: نه من فکر می‌کنم که اگر شخصی به دلیل این که کامران و هومن را دوست دارد می‌رود وب‌سایتی درست می‌کند اولا از آنها تشکر می‌کنیم. ولی درباره اطلاعاتی که می‌خواهند بگذارند، مطمئن بشوند که درست هست. خیلی هم خوشحال می‌شویم که اصلا لینکشان کنیم به وب‌سایت رسمی خودمان.

 

هومن: این ها از وقت خودشان دارند میگذارند برای این کار.

نیما: می‌شود به چند نمونه از این اشتباهاتی که بوده، اشاره کنید و تصحیح کنید؟

 

کامران: مثلا می‌گویند خانه‌شان اینجاست. کدام شهر زندگی می‌کنند، برادر نیستند، نمی دانم چند تا برادر و خواهرند. .. چیزهای جزئی اینجوری.

 

هومن: ولی دوستشان داریم و تشکر می‌کنیم از وقتی که می‌گذارند.

 

کامران: اگر در شهری هم هستید که شما دوستان به کنسرت‌هامون می‌ایید، بیایید خودتان را معرفی کنید ما هم دوتا عکس می‌گیریم باهم که بگذاریم هم در وبسایت خودمان و هم وب‌سایت شما.

 

مریم: در مورد کنسرت‌های بعدی تون لطفا یک توضیح کوچولو بدهید.

 

کامران: چشم. کنسرت بعدی‌مان فردا شب در پاریس است یعنی 11 نوامبر.

 

مریم: امشب در دبی هستید بلافاصله می‌پرید به پاریس؟

 

کامران: بله بدون خواب. پاریس هم که می‌دونید الان چقدر شلوغ است. خدا به ما رحم کند. 12 نوامبر در کلن در آلمان هستیم و بعد از اون هم 23 نوامبر در لس انجلس بعدش هم از دسامبر به بعد یک تور بسیار بزرگ شروع می‌شود. دیگر سرمان خیلی شلوغ است، ولی خوشحالیم و هیجان‌زده. بدانید که ما با عشق شما زندگی می‌کنیم و خیلی خیلی خیلی راضی هستیم.

 

مریم: خیلی ممنونم

 
 

 

 

 
اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید :
 
1: ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!
 
 
2: حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!
 
 
3: تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند ))))!
 
 
4: تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!
 
 
5: توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره
 
 
6: تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش )))))))
 
 
7: از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه
 
 
8: می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه
 
 
9: می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه و به جای زنگ زدن به آتش نشانی می شینه میل جفنگ به مارشال-مدرن میزنه ...
 
 
 
 

 

طرز نیمرو درست کردن دخترا و پسرا
 

دخترها

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

 

 

 
 
گفت و گوی 45 دقیقه ای زهرا امیرابراهیمی :  به من گفت کاری می کنم
نتوانی سرت را بلند کنی!
 
 
تذکر: این گفتگو توسط خبرگزاری دولتی انتخاب منتشر شده است
 
 
خبرگزاري انتخاب : زهرا امیر ابرهیمی در گفت و گویی 45 دقیقه ای با «گاردین» گفت که برای اولین بار، سر و صدای انتشار این فیلم را از همکارانم شنیدم.

به گزارش خبرنگار سرویس بین الملل خبرگزاری «انتخاب»، گاردین با اشاره به اینکه «این هنرپیشه با حجاب کامل و مانتو با خبرنگاش گفت و گو کرده»، نوشت: زهرا امیر ابرهیمی که صدها هزار نسخه از فیلم جعلی منتسب به وی در نقاط مختلف کشور پخش شده، گفت كه نامزد سابقش که وی را به «کینه توری» متهم کرد، با تكنيك هاي استودویی، براي تخريب موقعيت حرفه ای وی، این فیلم را منتشر و با تیراژ وسیع در سطح کشور منتشر کرده است.
 
 
وی افزود: من اقرار می کنم که چهره ی فردی که در آن فیلم بازی می کند، شبیه من است.

گاردین مدعی می شود که «نامزد سابق این هنرپیشه 25 ساله سینما و تلویزیون اتهامات را پذیرفته است.»

این متهم با بیان این که «این فیلم در خانه ام فیلمبرداری شده» در ادعایی عجیب گفته که «فکر اين کار برای اولین بار به ذهن امیرابراهیمی خطور کرده است و بعدا هم توسط خود او در سطح کشور پخش شده است.»

از سوی دیگر، زهرا امیر ابراهيمی  می گوید: پس از آن که، رابطه با نامزدم را یک سال پیش به دلیل «خیانت» به هم زدم، او من را تهدید کرد و به گفت که «کاری خواهم کرد که از خجالت، نتوانم سرم را بلند کنم و مانع کار هنری من در ایران خواهد شد»
 
 
این هنرپیشه سینما و تلویزیون، ضمن انتقاد از پخش کنندگان و خریداران این فیلم جعلی ، با بیان این که «من و خانواده ام تصور می کرديم در جامعه ای منطقی زندگی می کنيم»، ادعا می کند که ۹۰ درصد مردم کشورش، این مسائل را به صورت جدی دنبال می کنند.

گاردين در بخش دیگری از گزارش خبرنگارش از تهران، می نویسید: نامزد سابق خانم امیرابراهيمی که دستيار کارگردان است، به جرم ساخت و توزيع اين فيلم، احتمالا به سه سال زندان و معادل ۶ هزار پوند جريمه محکوم خواهد شد.

 

 

 

دوست داری دخترو اذیت کنی ولی بلد نیستی!!!!

۱- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از  یکی دیگه بپرسید

۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بزارید رو بوق

۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید

۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنيد

۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنيد

۶- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه  و در آخر بگوييد خوشتون نيومد و بريد

۷- توی جشن تولد یکی از دخترا فامیل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنید

۸- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود

۹- اشتباهات لغوی دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید

۱۰- تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید

۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد  نظرتون

۱۲- روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه  لحظه درنگ نکنيد

۱۳- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گيتارش به چند جهت بچرخونيد

۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بر گردونید

۱۵- چاق بودن و بی ریخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید

۱۶- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده

۱۷- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه

۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده

۱۹- از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش   عقبه

۲۰- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتید تعریف کنید

۲۱- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید

۲۲- توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد دختره چه حالي مي شه)

 

 

محمدرضا گلزار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خب دوستان گلم اينم از اين
اميدوارم مورد پسندتون قرار گرفته باشه
منتظر نظرتون هستم.
تا هاي باي باي

+ نوشته شده در 2007/1/13ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط Negar |
shomareye Kamran & Hoomano khastid

man to matalebe ghabli gozashte boodam

vali hala dobare , chon darkhast shod mizaram

0018189906200

 

khob in rooza up nemikonam chon ke aslan shoma

yadi az man nemikonin

va nazar nemidin

manam ta shoma nazar nadin up nemikonam

inam estesna bood chon Elham joon darkhast karde bood

+ نوشته شده در 2006/10/29ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط Negar |
salam

khobin?khoshin?chekhabara

seri pish kam nazar dadin delam shikast

omidvaram indafe , injori nashkoninesh

khob emroz mikham az Kami & Hoomi ke ro shakheshe

+

Cheristian Ronaldo & Anoshe Ansari

up konam , bebinino lezzat bebarid

 

                             Kamran & Hooman

 

 

inam Briana cheghadr pire , pore choroke soratesh

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                            Christian Ronaldo

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                               Anosheh Ansari

 

 
سلام به همگی دوستان
 
پس از ایمیل قبلی که دو هفته پیش در مورد خانم انوشه انصاری ( اولین خانم جهانگرد فضا )  ارسال کردم و مورد توجه زیاد دوستان قرار گرفت ، ابن بار اخبار و عکس های کاملتری از سفر خانم انوشه انصاری به فضا را در زیر قرار دادم.
 
دوستان میتوانند در ایمیل قبلی من ( که در آرشیو گروه مارشال مدرن ) قرار دارد اطلاعات نسبتأ کاملی را از خانم انوشه انصاری بدست بیاورند . هرچند که در این ایمیل نیز سعی شده اطلاعات مهم برای دوستانی که به ایمیل قبلی دسترسی ندارند نوشته شود .
 
خانم انوشه انصاری ( متولد مشهد ، ایران )  اولین خانم جهانگرد فضا میباشد که در سفر 11 روزه خود به فضا روز گذشته به کره زمین بازگشت .
 
از نکات مهم و تحسین برانگیز سفر خانم انصاری پوشیدن پیراهن هایی با پرچم کشور ایران ، در کنار پرچم کشور آمریکا بود .
 
 
   
 
 
انوشه انصاری

« نخستین بانوی جهانگرد فضایی و نخستین سفیر فضایی»  
 
انوشه انصاری پس از دو دهه توام با موفقیت در زمینه کارآفرینی  دست به تاسیس شرکت  Prodea System زد.
 
انوشه انصاری که اینک تیتر مهم ترین رسانه های جهان را به عنوان نخستین بانوی فضانورد که به طور خصوصی عازم فضا است به خود اختصاص داده، روز 27 شهریور (18 سپتامبر) برای اقامتی 10 روزه بر عرشه ایستگاه بین المللی فضایی خواهد ایستاد. او یکی از  مسافران کپسول سایوز  TMA-9 است که از  مرکز کیهان نوردی بایکونور در قزاقستان به فضا پرتاب خواهد شد. همراهان او در این سفر ، مایکل لوپز آلگریا  فضا نورد ناسا (سازمان فضایی آمریکا) و میخاییل تورین ، کیهان نورد روسیه خواهند بود.
 
خانم انصاری چهارمین گردشگر فضایی خواهد بود که عازم فراسوی مدار زمین خواهد شد و همچنین لقب  نخستین فضانورد ایرانی را از آن خود خواهد کرد. او 6 ماه دوره آماده سازی خود برای این سفر را در مرکز آموزشهای کیهان نوردی گاگارین در شهر ستارگان Star City روسیه و همچنین مرکز فضایی جانسون در هیوستون واقع در ایالت  تگزاس آمریکا سپری کرده است.
 
انوشه انصاری که به نام یکی از طرفداران فعال فناوریهای تغییر دهنده جهان مشهور است ، از دوران کودکی رویای فضانوردی  را همواره در سر می پرورانده است.در سال 2004 خانواده انصاری تامین مالی جایزه 10 میلیون دلاری Ansari X-prize را بر عهده گرفتند.این جایزه  که به یک سازمان غیر دولتی تعلق می گرفت، به تشویق اختراع یک وسیله نقلیه فضایی جدید دست زد که بتواند از مدار زمین خارج شودو در مدت کمتر از دو هفته دوباره به  مدار خارج از کره زمین مسافرت نماید.
 
پیش از تاسیس این شرکت  خانم انصاری در سمت موسس، رییس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت فناوریهای تله کام Telecom Technologies, Inc. فعالیت میکرد. پس از ثبت  3 طرح کلیدی و کسب اعتبار  آن در آمریکا و همچنین ارتقا شرکت به موسسه ای با 250 کارمند و رشد مدام و ثابت 100% سالانه از زمان تاسیس، این موسسه با شرکت Sonus Networks Inc که یکی از ارایه دهندگان محصولات زیربنایی انتقال صوت بر مبنای پروتوکل اینترنتی بود، تلفیق شد.
 
انوشه انصاری نمونه زنده ای است از آن چه که به رویای امریکایی معروف شده است. او در حالی در دوره نوجوانی  به ایالات متحده مهاجرت کرد که نمی توانست به خوبی انگلیسی صحبت کند. انوشه خود را غرق در تحصیلاتش نمود و کارشناسی خود را در رشته الکترونیک و مهندسی کامپیوتر از دانشگاه جرج میسون و سپس کارشناسی ارشد خود را در مهندسی الکترونیک از دانشگاه جرج واشنگتن George Washington University دریافت نمود و در حال حاضر در حال اخذ کارشناسی ارشد در رشته نجوم از دانشگاه سوینبورن Swinburne است.
 
انوشه عضوی از  Vision Circle وابسته به بنیاد  X-prizeو همچنین هیات امناء این بنیاد است. او تا کنون افتخارات فراوانی را کسب نموده که از جمله آنها می توان به نمونه های زیر اشاره کرد:
 جایزه ویژه بنیاد ملی زنان پیشگام در کار ، جایزه کارآفرینی دانشگاه جرج میسون ، جایزه دانش آموخته ممتاز و برگزیده دانشگاه جرج واشنگتن، جایزه سال ناحیه جنوبی کار آفرینی ارنست و یانگ.
این در حالی است که تحت رهبری وی شرکت فناوریهای تله کام   Telecom Technologies, Incدر رده 500 شرکت دارای سریعترین رشد در فهرست مجله Inc. magazine و در فهرست 500 شرکت فناوری دارای سریعترین رشد از سوی مجله Deloitte & Touche قرار گرفت.
 
افزون بر دست آوردهای کاری و تجاری ، انوشه فعالانه به دنبال راههایی برای فعال ساختن موسسات اجتماعی برای ایجاد تغییرات پیشرو در جهان است. او عضو هیات مدیره بنیاد Make-a-Wish شمال تگزاس و مرکز دفاع از کودکان کالین کانتی  Collin County Children’s Advocacy Centerاست و همچنین همکاریهایی با چندین مرکز غیر انتفاعی دیگر ، از جمله  بنیاد آشوکا  Ashoka برای حمایت از فعالیتهای کارآفرینان اجتماعی دارد
 
خانم انصاری می گوید:  با دست یافتن به این آرزو که از دوران کودکی در سر داشتم،امیدوارم به جوانان سراسر دنیا بطور مسلم نشان دهم که هیچ محدودیتی برای آنچه که میخواهند بدست بیاورند وجود ندارد..
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
حضار رسمي و ميهمان در حال تماشا كردن اولين تصاوير ارسالي از انوشه انصاري
 بر روي پرده بزرگي در مركز كنترل مأموريتهاي فضايي، واقع در شهر كلرويف، نزديك مسكو
 
 
انوشه انصاري قدم به داخل ايستگاه بين‌المللي فضايي گذاشت
 
«انوشه انصاري» اولين فضانورد ايراني به همراه دو فضانورد آمريكايي و روسي 10 روز پیش به ايستگاه بين‌المللي فضايي قدم گذاشتند.دريچه خروجي كپسول فضايي سويوز روسيه در حالي كه اولين بانوي فضاگردجهان را در خود داشت، به داخل ايستگاه بينالمللي فضايي ISS باز شد و انوشه انصاري، ميخائيل تيورين و مايكل لوپز آلگريا قدم به خانه جديد فضايي خود گذاشتند.
 
«انوشه انصاري» اولين فضانورد ايراني، «ميخائيل تيورين» كيهان‌نورد روسي و فرمانده سفينه و «مايكل لوپز آلگريا» فضانورد آمريكايي و مهندس پرواز، روز دوشنبه 27 شهریور 1385 سوار بر پرتابگر فضايي سايوز از مركز فضايي بايكنور واقع در قزاقستان به فضا پرتاب شدند.
 
از سوي ديگر فضانوردان شاتل فضايي آتلانتيس نيز ايستگاه بينالمللي فضايي را به مقصد زمين ترك كردند .اکنون ، «پاول وينوگرادو» فضانورد روسي، «جفري ويليام» فضانورد آمريكايي و ‌ «توماس ريتر» فضانورد آلماني ساكن ISS  (  ایستگاه فضایی بین المللی  ) هستند.
 
در اولین تماس ساعت 11:50 در يک رويداد کم نظير تله کنفرانسي بين 3 فضاپيماي شاتل فضايي آتلانتيس ، فضاپيماي سايوز و ايستگاه بين المللي فضايي برقرار شد. در اين ارتباط خدمه سايوز از پرواز موفقي که تاکنون سپري کرده اند، ابراز رضايت کردند. در اين گفتگو انوشه انصاري خطاب به فرمانده و خدمه ايستگاه فضايي بين‌المللي گفت : "سلام مرا بپذيريد ، من بي صبرانه منتظر ملاقات شما هستم."
 
اما خبري که در طول سفر  باعث اضطراب فراوان شد ، به صدا درآمدن آژير خطر در ايستگاه فضايي بود. به گزارش سي.بي.اس پس از آن که بوي دود شديدي در محيط به مشام رسيد ، آژير آتش سوزي به صدا درآمد و فضانوردان بلافاصله ماسکهاي مخصوص را به صورت زدند اما خوشبختانه دقايقي بعد مشخص شد اتفاق ويژهاي در ايستگاه رخ نداده و هيچ آتش سوزياي در کار نبوده است. به نظر ميرسد علت اصلي حادثه نشت کوچکي در سيستم اکسيژن ساز ISS بوده که به توليد بو در محوطه منجر شده است.
 
 
 
 
 
 
در زیر نیز مطالبی هست که خانم انوشه انصاری از فضا بر روی وبلاگ شخصی خود قرار دادند ( هرچند که این مطالب بصورت انگلیسی بود )
 
 
 
 
جزئياتي از زندگي در فضا
 
منبع :  وبلاگ خانم انوشه انصاري . ارسال خبر از فضا  .
 
خيلي‌ها مي‌خواهند بدانند چگونه در فضا حمام مي‌كنيم؟ چگونه دندان‌هايمان را مسواك مي‌كنيم؟ چگونه موهايمان را مي‌شوييم؟
 
خوب دوستان بايد اعتراف كنم كه رعايت بهداشت در فضا كار چندان ساده‌اي نيست. اينجا دوش و يا شير‌آبي كه آب زلال از آن جريان داشته باشد، يافت نمي‌شود. آب در اينجا به جاي اينكه جريان يابد، شناور مي‌شود. اين موضوع از شست‌ و شو يك صحنه جنگي تمام عيار مي‌سازد. خوب پس لابد مي‌پرسيد آنهايي كه آن بالا و در فضا اقامت دارند براي شست و شوي خود چه مي‌كنند؟ مخصوصاً فضانورداني كه براي حدود 6 ماه در ايستگاه مستقر مي‌شوند. آنها راه‌حلي مبتكرانه براي اين كار دارند.
 
ما در اينجا حوله‌هاي مرطوب، ليف‌هاي نم دار و حوله‌هاي خشكي داريم كه از آنها براي تميز كردن بدنمان استفاده مي‌كنيم.افراد معمولاً روزي يك حوله مرطوب و چندين حوله خشك براي اين منظور به كار مي‌برند. هر كسي يك بسته بهداشتي مخصوص به خود دارد كه در آن مسواك، ابزار ريش‌تراشي، كرم و ساير مايحتاج مورد نياز تعبيه شده است. من بسته ديك را گرفته‌ام كه در آن ريش‌تراش و كرمهاي مختلف مخصوص ريش‌تراشي موجود است اما لوازم آرايشي در آن پيدا نمي‌شود!!!
 
مسواك زدن در فضا خود لطيفه‌اي ديگر است. شما نمي‌توانيد پس از پايان مسواك زدن دهان خود را با آب بشوييد و در انتها آب داخل دهانتان را بيرون بريزيد. در اينجا بايد در انتهاي مسواك زدن هر آنچه در دهانتان است را قورت دهيد (اوه خداي من). فضانوردان به اين كار اثر نعناي تازه مي‌گويند.
 
هيجان‌انگيزترين تجربه در ايستگاه بين‌المللي فضايي - شايد من آن را يك تجربه مي‌دانم - شستشوي موهاي سر فضانوردان است. حالا من مي‌فهمم چرا فضانوردان موهاي خود را كوتاه مي‌كنند. ابتدا بايد يك كيسه حاوي آب را روي سرتان بگذاريد و بعد از اينكه گوي‌هاي كوچك آب دور و بر سر شما آرام گرفتند با استفاده از شامپوي خشك و بسيار با ملايمت موهايتان را بشوييد. با كوچكترين حركت حساب‌نشده‌اي قطرات گوي مانند اب به همه طرف پراكنده مي‌شوند. من از اين تجربه خود فيلمي گرفته‌ام كه به محض بازگشت به زمين در اختيار شما قرار خواهم داد.
 
آب در اينجا بسيار با ارزش است و دائماً بازيابي مي‌شود. هيچ چيز مرطوبي دور ريخته نمي‌شود مگر اينكه در هوا تبخير شود. يك واحد هدايت و جمع‌آوري رطوبت موجود در هوا دائماً بخار آب موجود در هوا را جمع‌آوري و پالايش مي‌كند تا مجدداً مورد استفاده قرار گيرد. اين موضوع حتي لباسهاي ورزشي فضانوردان را بعد از تمرينات ورزشي نيز شامل مي‌شود. يك بار فضانوردي به من گفته بود كه "فضانوردان خيلي به هم نزديك هستند و مانند خواهران و برادران يكديگر مي‌باشند. آنقدر نزديك و صميمي كه عرق يكديگر را نيز مي‌نوشند." حالا من معني واقعي اين حرف را مي‌فهمم. چرا که لباس های فضانوردان هنگامی که در دستگاه مخصوص برای شسته شدن قرار داده میشود تمام آبهای آن گرفته میشود و برای استفاده ( نوشیدن ) پس داده میشود .
 
اينجا در ايستگاه بين‌المللي فضايي تجهيزات ورزشي زيادي وجود دارند. براي مثال يك چرخ افقي كه بايد به زحمت آن را چرخاند و دوچرخه ثابتي كه چشم‌انداز بسيار بديعي به زمين دارد، در بخش روسي ايستگاه مستقر است. پاره‌اي تجهيزات مقاومتي و يك دوچرخه ثابت ديگر نيز در بخش آمريكايي ايستگاه فضايي موجود است.
 
فضانوردان  و كيهان‌نوردان هر روزه و گاهي اوقات دو بار در روز به تمرينات ورزشي مي‌پردازند تا از اثرات مخرب بي‌وزني بر ماهيچه‌ها و استخوانهاي خود بكاهند. شايد شما ندانيد كه اگر انساني براي مدتي طولاني در شرايط بي‌وزني اقامت كند، از آنجا كه براي جابجا شدن و يا جابجا كردن لوازم به نيروي زيادي احتياج ندارد، ماهيچه‌هاي او شروع به آب رفتن و چروك خوردن مي‌كنند. وزني وجود ندارد و بنابراين شما براي جا به جا كردن احتياج به صرف انرژي نداريد. همچنين بدن شروع به دفع كلسيم مي‌كند و فضانوردان به پوكي استخوان مبتلا مي‌شوند.
 
يك ضرب‌المثل قديمي مي‌گويد كه شما نمي‌توانيد هم كيكتان را نگه داريد و هم آن را بخوريد. من فكر مي‌كنم براي رسيدن به تمام زيباييها و هيجانات يك سفر فضايي بايد بهاي آن را نيز پرداخت كرد. مطمئناً يكي از شما كه مشغول خواندن اين مقاله هستيد، زيست‌شناس و يا پزشكي مي‌باشيد كه با مطالعه و بررسي قادر به كاهش چنين اثراتي بر بدن انسان هستيد. در آن صورت ما مي‌توانيم به سفرهاي فضايي اينده خود به مريخ و يا ساير سيارات منظومه شمسي اميدوار باشيم و دامنه تحقيقات خود را به خارج از مرزهاي منظومه خورشيدي بكشيم.
 
انوشه انصاري، ايستگاه بين‌المللي فضايي
 
 
 
 
آخرین نوشته انوشه انصاری از فضا
 
سلام به دنیا،
 
من در حال نوشتن آخرین پست خود از مدار زمین هستم و این موضوع احساسی تلخ و شیرین برایم به همراه دارد.
 
من به تازگی آخرین شام را در مدار صرف کردم. ما برای شام مقداری گوجه فرنگی تازه داشتیم که به همراه من و خدمه چهاردهم به ایستگاه فضایی بینالمللی (ISS) آورده شده بود و آنها را برای مراسم ویژهای مانند امشب ذخیره کرده بودیم. ماهی دودی و برخی اغذیه مرسوم فضایی نیز سر میز شام سرو میشد. جف ویلیامز همسفر من در بازگشت به زمین ضمن خوشآمدگویی به خدمه اردوی چهاردهم، برای آنها ماموریت موفقی آرزو کرد.
 
سپس میشا (نام دوستانه میخائیل) تیورین سخنرانی بسیار زیبایی ارائه نمود... من فکر میکنم که او وبلاگ من را خوانده بود چون که احساسات و عواطفی که بیانشان میکرد تکرار دوباره نوشتههای من در وبلاگم بود. او عنوان کرد که ما هر چند انسانهایی از کشورهای مختلف با پیشینههای متفاوتی هستیم و فرهنگی مخصوص به خود داریم، اما حالا که اینجا در فضا، گرد هم آمدهایم و با هم کار میکنیم، رابطه و دوستی ویژهای را پایهریزی کردهایم.او سپس افزود: " این ایستگاه روزی پیر و فرسوده و ناکارآمد خواهد شد. در چنین زمانی مسئولان ایستگاه را از مدار خارج خواهند کرد و آن را به سمت زمین خواهند فرستاد. ISS به سبب این موضوع در اتمسفر زمین خواهد سوخت و از بین خواهد رفت اما خاطرات و روابط دوستانه ما از این سفر برای همیشه در ذهنها باقی خواهد ماند."
 
موسیقی سوزناکی در پس زمینه پخش میشد و میخواند "چه شکننده هستیم ما ...". بعد از آن میشا به من گفت که چیزی برای غافلگیر کردن من دارد... او سپس نشان مخصوص خود را به من داد. نشان مخصوص کیهاننوردان، برچسب نام وی و خرس عروسکی کوچکی که در تمام  زمان پرتاب در جلوی ما، داخل کپسول فضایی سویوز TMA-9 آویزان بود. حتماً شما آن را در فیلمهای پرتاب دیدهاید. او به من گفته بود که این عروسک که میشا نامیده میشود سنسور بیوزنی ما در طول سفر خواهد بود.
 
سخنرانی و هدیه مخصوص میشا احساسات من را به شدت تحریک کرد، به گونهای که نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. تمام روز سعی کرده بودم احساساتم را برای خودم و در درونم نگه دارم. سعی داشتم نشان دهم که همه چیز عالی و خوب و بر وفق مراد است اما به راستی احساس میکردم در حال از دست دادن چیز مخصوصی هستم. واقعیت این است که شما دوستی مخصوصی را آن بالا پایهگذاری میکنید که شکستن آن بسیار سخت است. در 10 روز گذشته من با اطمینان به میشا و مایکل زندگی خود را به آنها که بسیار خوب و مهربان هستند، سپرده بودم و آنها مانند خواهر خودشان مراقب من بودند... آنها این سفر را به طریقی بسیار عالی برای من خاطرهانگیز ساخته بودند و من اطمینان دارم که هرگز آنها را فراموش نخواهم کرد.
 
امشب نوشتن برایم بسیار مشکل است. من بسیار حساس شدهام و میلیونها فکر در هر لحظه ذهن مرا در مینوردند. هر چند دقیقه یک بار اشکهایی که به زحمت آنها را نگه داشتهام جاری میشوند و بغض گلویم را میفشارد. سپس من همه آنها را فرو میدهم و تلاش میکنم قطار بی پایان افکارم را کنترل کنم... من در زمان پرتاب اصلاً چنین احساساتی نشده بودم. فکر میکنم که من شروع کننده خوبی هستم اما پایان دهنده مناسبی نیستم.
 
در این لحظات آخر سعی دارم به گوشه و کنار ایستگاه سرک بکشم و تلاش خواهم کرد همه چیزهایی را که میبینم و احساس میکنم در حافظهام ذخیره کنم. چندین بار به خود اجازه دادم در هوا شناور شوم و به اطراف جست و خیز کنم تا دقیقاً ببینم که کجا را ترک خواهم کرد.
 
مدت زمان زیادی از پنجره ایستگاه به بیرون نگاه کردم و از خود پرسیدم دوباره من چه وقتی این منظره را خواهم دید؟ تلاش زیادی کردم تا چند ترانه مورد علاقهام را زمزمه کنم. امروز صبح زمان صبحانه ترانه "تنها اگر تو بخواهی"، اثر انیا را زمزمه میکردم که خیلی به من انرژی داد و تمام روز "جایی بر فراز رنگین کمان" و "چیزهای مورد علاقه ام" را با سوت زدن میخواندم.
 
من سعی کردم بر روی موضوعات مثبت تمرکز کنم....  فردا من همسرم را بعد از زمانی طولانی دوباره خواهم دید. شش ماه گذشته برای هر دوی ما بسیار سخت بوده است. او همان کسی است که من همیشه به دنبالش بودم. ما تا زمان انجام این سفر هیچگاه از هم جدا نشده بودیم... او در زمان سفر من سعی میکرد قوی و استوار باشد تا تکیهگاهی امن برای من فراهم آورد... اما من به خوبی میدانم که از داخل میجوشید و میخروشید. تنها وقتی بشنود که ما را به سلامت از کپسول بیرون کشیدهاند، نفسی آسوده خواهد کشید.
 
من به تازگی با خواهرم صحبت کردهام و به وضوح نگرانی و دلواپسی را از صدایش شنیدم. او به شدت میترسد که مرا از دست دهد... من به او قول دادم که در چند روز آینده سالم و زنده او را ملاقات خواهم کرد... من با اطمینان میتوانم بگویم که او گریه میکرد اما با زحمت فراوان سعی داشت صدایش عادی جلوه کند.
 
فرود معمولاً حدود 4 ساعت طول خواهد کشید و مسافرت بسیار خشنی است که با برخوردی سخت به زمین، پایان خواهد پذیرفت. هنگامیکه سویوز وارد جو شود به گوی کوچک آتشینی تبدیل میشود. سپس چترهای کپسول باز خواهند شد که منجر به ایجاد ضربههایی سخت و ناگهانی به سیستم میشوند. در آن شرایط ما به هر طرفی پرت خواهیم شد و تکانهای شدیدی در انتظار ما خواهد بود. بعد از آن و در نزدیکی زمین موتورهای کوچکی روشن میشوند تا از برخورد ما به زمین مانند آنچه برای شهابسنگها روی میدهد جلوگیری کنند. من زیاد نگران اتفاقاتی که در طی فرود روی خواهند داد نیستم... من موضوعات دیگری برای نگران شدن دارم. من به این فکر میکنم که چه زمانی دوباره میتوانم این شادمانی و آزادی را تجربه کنم.
 
سفر من میرود که پایان گیرد، اما رویاهای من تازه شروع شدهاند.
 
شما در پیامهایتان برایم گفتهاید که از من الهام گرفتهاید. باید اعتراف کنم که من نیز از شما الهام گرفتهام. هر بار که فکر عزیمت از ایستگاه بینالمللی مرا آزار میدهد، یکی از پیامهای شما را به یاد میآورم و به آینده نگاه میکنم و با خود میاندیشم که ما به کمک هم قادر به انجام چه کارهایی هستیم.
 
سفر ناگهانی من به مسکو و  تغییر لیست فضانوردان در آخرین دقیقه، همه اینها میتوانند مفهوم خاصی را در بر داشته باشند. شاید من باید صدای ساعتی زنگ دار باشم که رویاهای کوچکی را در درون شما بیدار کنم تا همگی شما با ایجاد تغییری در زندگی خود، دنیای بهتری را برای همه ما رقم بزنید... شاید من باید الهام بخش دانشمندان جوانی باشم که در آینده با آسانسور به فضا سفر خواهند کرد. شاید من باید به خودم و همه مردم نشان میدادم که توانمندیهای بی حد و حصری داریم. ..شاید... شاید... شاید.
 
افکار زیادی از مغزم گذر میکند و مطمئن نیستم که بدانم چه باید میبودم و یا چه باید میکردم. من هرگز برای آینده خیلی دور برنامهای نداشتهام و هدفی را تعقیب نکردهام. من همیشه هدفی واضح داشتهام و به صدای درونیم اجازه دادهام من را برای رسیدن به آن هدف یاری کند.

من همیشه می
دانستم که روزی به فضا خواهم رفت و راستش را بخواهید هیچگاه نمیدانستم چگونه... اما من همیشه به همه میگفتم که عاشق فضا هستم و میخواهم به آنجا سفر کنم و سرانجام راهش را یافتم.
 
فردا مقصد من زمین است. اما زمینی که فردا به آن خواهم رفت با زمینی که آن را ترک کردم متفاوت است. حالا اوضاع کمی بهتر است چون عشق بیشتری در آنجا یافتهام. من محبت و عشق شما را در لابلای کلماتی که برایم فرستادهاید میبینم و امیدوارم که قادر به حفظ این موج مثبتی باشم که ایجاد شده و آرزو میکنم بتوانیم انسانهای بیشتری را شریک این شادمانی کنیم.
 
از قدیم گفتهاند بخند تا دنیا به تو بخندد. من با تجربه ای که دارم میگویم که این حرف درست است... من بارها گفتهام که لبخند من مسری است... امیدوارم شما نیز آلوده خنده من شده باشید، چون وقتی میخندید دیگران به سختی میتوانند به شما بگویند نه... یا از شما متنفر باشند و یا به شما آسیب برسانند.
 
خوب امشب که به رختخواب میروید لبخند بزرگی به پهنای صورتتان بزنید و اثر معجزه وار آن را فردا ببینید. صبح زمانی که از خواب برخواستید فراموش نکنید که لبخند زیبای خود را برای همه روز روی صورتتان حفظ کنید...تا زمانی که بشنوید من فرود آمدهام.
 
دوستان عزیزم... عمر زیاد، پربرکت و سرشار از شادمانی برایتان آرزو میکنم
 
انوشه انصاري, ايستگاه بين‌المللي فضايي
 
 
 
 
 
 
 
 
در زمین هیچ مرزی به جز مرز آبها و خشکی قابل رویت نیست
 
روي عرشه ايستگاه بين المللي فضايي و در حالي که زير پاي 6 ساکن اين ايستگاه سياره مادري بدون هيچ نشانه اي از خشونت ها و درگيري ها به آهستگي در حال گذر است ، مراسم کوچکي در حال برگزاري است.

چهارشنبه عصر، فضانوردان قديمي ايستگاه، رسما اين بزرگترين سازه دست بشر را به گروه بعدي که همراه انوشه انصاري عازم ايستگاه شده بودند، تحويل دادند. يکي از اين فضانوردان در توصيه‌اي به مايکل لويز درباره اقامت 6 ماهه او گفت: اگر مي‌خواهي موفق شوي، سعي کن سخت نگيري و با شرايط اين بالا کنار بيايي.

دو فضانورد خدمه 13 که 6 ماه زندگي دشوار را در فضا سپري کرده‌اند،به همراه انوشه انصاري با فضاپيماي سايوز TMA-8 روز گذشته ( جمعه 7 مهر )  به زمين بازگشتند.

بامداد جمعه عمليات ويژه فرود آغاز شد و پس از بسته شدن دريچه‌هاي حافظ ميان سايوز و ايستگاه اين فضاپيما جدا شد تا راه خود را به سوي زمين در پيش گيرد؛ سفري که هنگام رفت حدود 48ساعت به طول انجاميده بود، ظرف کمتر از 3 ساعت به پايان رسيد.

يکي از دشوارترين مراحل اين سفر، ورود به جو زمين بود؛ زماني که کپسول با لايه فشرده جو زمين برخورد کرد و همچون گلوله‌اي آتشين با دماي فوق‌العاده بالا وارد جو زمين شد و در پايان اين سفر دشوار با باز شدن چترهاي نجات مراحل فرود ادامه پيدا کرد تا اين که نخستين فضانورد ايراني دوباره قدم بر خاک سياره مادري گذاشت.


دو- سه روز گذشته مراجع خبري فضايي چون سايت Spaceref ، Spaceflightnow و CBS گزارش‌هاي ويژه‌اي را به حضور انوشه انصاري در فضا و دستاوردهاي آن اختصاص دادند. سفري که به گفته مقامات رسمي، باعث شده است توجه و علاقه مردم و آشنايي آنها با واقعيات زندگي در فضا بسيار گسترش پيدا کند. انوشه انصاري در يکي از مطالب وبلاگش درباره مناظري که از فراسوي زمين مي‌بيند توضيح داده است.

وي نوشته است در کنار آزمون‌هاي علمي که انجام مي‌دهد يکي از بهترين لحظات او تماشاي زمين از پنجره‌هاي ايستگاه فضايي است؛ جايي که مي‌تواند زمين را در دل آسمان ببيند و عوارض سطحي برجسته زمين را روي آن تشخيص دهد جايي که هيچ مرزي جز مرز آبها و خشکي‌ها قابل رويت نيست و هيچ چيز نمي‌تواند محدوديتي را به وجود آورد و چيزي از زشتي‌هاي زمين را نمي‌توان ديد.
يکي ديگر از مناظري که انوشه را مجذوب خود کرده، تماشاي طوفان‌ها و رعد و برق‌هايي است که از فضا شبيه يک بازي بزرگ نور ديده مي‌شود.

اما فراسوي همه اينها، انوشه انصاري که خود علاوه بر مدارکش در حوزه IT، کارشناس ارشد اخترشناسي است، مجذوب تماشاي ستارگان آسمان و زيبايي راه کهکشان از فراسوي جو زمين شده است.
گزارش او از رصد ستارگان و راه شيري يکي از معدود گزارش‌هاي دقيقي است که در اين باره منتشر شده است.

 
 
 
 
 
فرود
 
نخستین ایرانی مسافر فضا پس از ۱۲ روز اقامت در فضا و حدود ۹ روز اقامت در ایستگاه فضایی صبح جمعه ۷ مهر با موفقیت در قزاقستان به زمین بازگشت.
 
صبح روز ۲۷ شهریور موشک عظیم سایوز در پایگاه فضایی بایکانور در قزاقستان با سه سرنشین و با غرشی سهمگین راهی فضا شد.
 
طی ۹ دقیقه فضاپیمای کوچک سایوز سوار بر موشک بالا برنده خود به مرز فضا در ارتفاع ۱۰۰ کیلومتری از سطح زمین رسانده شد و نام یک ایرانی نخستین بار در تاریخ در جمع مسافران فضا قرار گرفت. سایوز طی ۲ روز به آرامی خود را به مدار ایستگاه فضایی بین المللی در ارتفاع حدود ۴۰۰ کیلومتری زمین رساند تا روز ۲۹ شهریور به این خانه فضایی بزرگ بشر الحاق شود.
 
مسافران سایوز دو سرنشین جدید ایستگاه فضایی برای اقامت ۶ ماهه و خانم انوشه انصاری برای اقامت کوتاه ۸ روزه در ایستگاه بودند. بازگشت انوشه انصاری از فضا بامداد ۷ مهر بود، زمانی که سایوز خدمه قبلی ایستگاه را به همراه او به زمین رساند.
 
در مدت اقامت در ایستگاه، انوشه انصاری که در مقام یک گردشگر فضایی با همکاری سازمان فضایی روسیه به فضا رفته است، علاوه بر تهیه گزارش و صدها عکس و نوشتن مطالبی بر روی وبلاگ خود برای تمام علاقه مندان به فضا، آزمایشهای علمی را با همکاری آژانس فضایی اروپا (اسا) انجام داد.
 
 
سفر انوشه انصاري به فضا  پايان یافت. او اينک نه تنها در پايان راهي طولاني و سخت ،‌روياي دوران کودکي خود را تحقق بخشيده است بلکه موفق شد تا با سربلندي ماموریت بزرگ خود را به انجام برساند. او پيش از سفر اعلام کرده بود که قصد ندارد يک توريست باشد و در مدت سفرش  آنگونه عمل کرد که مايکل لوپز آلگريا - که پيش از اين از مخالفان سفرهاي فضايي خصوصي و توريستي بود- در گفتگوي روز گذشته اش با شبکه خبري سي . ان . ان از عملکرد از انوشه به فردي پرکار ياد کرد که توانسته است در اين مدت افزون بر فعاليتهاي شخصي اش که از پيش وعده داده بود ،‌آزمون هاي علمي متفاوتي را به انجام برساند و همپاي ساير خدمه به فعاليت بپردازد.
 
انوشه انصاري که از پيش از سفر يکي از اهدافش را گشترش مفهوم فضا تعريف کرده بود موفق شد با نوشتن وبلاگ روزانه اش از فضا حتي توجه سازمان هاي فضايي را جلب کند. در حاليکه سفر فضاگردان به فضا هيچگاه مورد توجه جدي رسانه هاي علمي و تخصصي قرار نمي گرفت اما فعاليتهاي انوشه و به ويژه وبلاگ روشنگرش باعث شد تا تمام رسانه هاي مرجع نجومي و فضايي با اختصاص صفحاتي به وي از وي به خاطر گزارش لحظه به لحظه دشواري کاوشهاي فضايي و واقعيتهاي زندگي در فضا که در پشت ظاهر فريب انگيز آن قرار دارد تشکر کنند. وي همچنين به وعده خود عمل کرد و در تماسهاي راديويي با مراکز گوناگون اموزشي مشاهدات خود را با آنها تقسيم نمود اگرچه در ايران تنها يک گروه توانستند با او صحبت کنند اما به هرروي وي تلاش کرد تا اين مفهوم را براي گروههاي بيشتري از مردم آشکار سازد
 
به همين دليل پس از اتمام سفرش ديگر کسي او را به دليل اينکه خود را سفيري براي فضا معرفي مي کرد مورد سوال قرار نمي دهد. انوشه انصاري همچنين با ارسال مجموعه اي از فيلم ها از سفر خود در سايت شخصي اش - که اينک نسخه کامل فارسي ان نيز در دسترس است و حتي ترجمه فارسي مطالب وبلاگ انوشه برروي ان قرار مي گيرد- از همه کساني که او را مورد حمايت قرار داده اند تشکر کرد.
 
و ضمن انجام کارهاي ترويجي خود آزمون هاي علمي گوناگوني را با همکاري آژانس فضايي اروپا به انجا رساند و گزارشي از وضعيت خود را براي زمين ارسال مي کرد. وبلاگ او نيز تا کنون بيش از ۱۰ ميليون بازديد کننده داشته است که در نوع خود رکوردي بزرگ به حساب مي آيد.
 
سفر انوشه  در داخل ايران نيز با توجه ويژه اي دنبال مي شد . پس از گفتگوي اختصاصي نجوم با انوشه انصاري ،‌شبکه ۴ سيما ترتيب گفتگويي تلفني با وي را داد و بعد از ان بود که اکثر نشريات به اين رويداد توجه نشان دادند. روزنامه اطلاعات چند روز گذشته ويژه نامه اي به اين موضوع اختصاص داد و روزنامه جام جم نيز از پيش از پرتاب هرروز در ستوني به دنبال کردن اين رويداد مهم پرداخت.
 
خبرگزاريهاي خارجي نيز از چنين بازتابي در ايران به وجد امده بودند. خبرگزاريهاي رويترز و اسويتد پرس بارها عکس مراسم گوناگوني که در ايران برگزار مي شد نظير سمينار ماهنامه نجوم و رصد ايستگاه فضايي از فراز ايران را برروي خروجي حود قرار دادند و شبکه هايي چون سي . ان. ان و سايت اسپيس وحتي نشريه و معتبر ساينتيفيک آمريکن،‌اين گزارش ها را بازتابب دادند. در همين حال سازمان فضايي ايران،‌پژوهشگاه هوا فضا نيز با صدور اطلاعيه هاي جدا گانه اي از انوشه انصاري قدررداني کرده اند. ضمن اينکه بنابر شنيده ها انجمن نجوم ايران نيز بيانيه اي درباره اين موضوع و سپاس از انوشه انصاري منتشر کرده است.
 
اينک انوشه انصاري نه تنها روياي خود را به واقعيت بدل کرد بلکه روح تحقيقات فضايي را به خانه بسياري از مردم اورد و اين کاري بود که سازمان هاي فضايي براي انجام آن بسيار بيش از رقمي که نوشه انصاري هزينه کرده است صرف مي کنند. انوشه علاوه بر تمام خدماتش به دانش فضايي که اهميت ان را اينک همه رسانه هاي تخصصي فضايي جهان اعلام مي کنند،‌ براي بسياي از ايرانيان نمادي از پيگيري و سخت کوشي در راه هدف شده است و توانسته است ذهن بسياري از جوانان جهان و ايران را تحت تاثير کار بزرگش به فکر وادارد که مي توان در شرايط گوناگون اهداف گوناگوني را پيش برد.
 
اينک مردم جهان و ايرانيان فراتر از برخي ياوه گوييهاي سطحي نگرانه از عملکرد انوشه انصاري در فضا احساس غرور مي کنند .
 
انوشه انصاري اگر چه در تمام گفته ها و نوشته هايش به اهميت فضا در درک درستي از جهاني که در آن زندگي مي کنيم اشاره کرده است و اينکه چگونه با نگاه کردن به زمين از فضا مي توانيم بدي ها را و مرزها را و عوامل جدايي را نبينيم - کما اينکه اين جملات را از زبان ديگر فعالان فضا ،‌چون دکتر فيروز نادري بارها شنيده بوديم و اينک بر آن تاکيد مجددي مي شود- اما هيچگاه پيوند خود با وطنش را نه انکار کرد و نه فراموش کرد. همه از فشارهايي که براي چنين سفري با او بود آگاهند اما انوشه بدون اينکه مجبور باشد بازهم راه خود را ادامه داد و در ويديو هاي ارسالي به زمين پرچم ۲ کشور ايران و آمريکا را بر سينه زد تا پيوندهاي خود را آشکار کند.
 
انوشه سطح پروازهاي فضايي غير دولتي را ارتقا داده است و اعتباري بين المللي براي خود و فعاليتهايش به دست آورده است که قطعا در آينده در تجربه هاي کاري آينده وي در عرصه فضا خود را نشان خواهد داد. به همين دليل ميشا تورين در جشن تغيير فرماندهي ايستگاه با تقدير از حضور و فعاليتهاي و کمکهاي وي به فضا ،‌علاوه بر بسته شخصي خود عروسک کوچک خود (ميشا)‌را که در هنگام پرتاب سايوز به جلوي سفينه وصل کرده بود به انوشه داد تا از او تشکر کند.
 
انوشه نه تنها روياي خود که روياي بسياري از مردم را به واقعيت رساند ،‌درهاي فضا را به روي ايرانيان گشود ،‌جزييات زنديگی در فضا را به ميان مردم اورد و .... اينک نوبت ديگران است تا در راه رويايهاي خود سختيها را تحمل کنند تا حديثي که از پيامبر به جاي مانده رنگ تازه اي از واقعيت به خود گيرد که
 
دانش حتي اگر در ستارگان ثريا هم باشد مردماني از پارس ان را به زير خواهند آورد
 
 
 
 
 
فرود موفق انوشه انصاري
 
بامداد دیروز صبح ساعت ۱:۴۰ دقيقه کپسول فضايي سايوز تي . ام. اي ۸ از ايستگاه فضايي جدا شد تا انوشه انصاري و ۲ خدمه گروه ۱۳ ايستگاه فضايي راه خود را به سوي زمين در پيش گيرند . راهي که اگر چه در مقايسه با سفر رفت بسيار کوتاهتر بود اما با خطرات بيشتري همراه بود. ساعت ۴:۲۵ در حاليکه مراکز کنترل مشغول دنبال کردن اين کپسول بودند از قزاقستان گزارش رسيد که نقطه نوراني که حاصل گداخته شدن  کپسول در جو زمين است در آسمان ديده مي شود . اين در شرايطي بود که ساکنان کپسول فشار فوق العاده اي را تحمل مي کردند. ساعت ۴:۳۴ چترهاي باز شدند و پس از روشن شدن موتورهاي کمکي کپسول سايوز در قزاقستان فرود امد . در همين  حال مايکل لوپز آلگريا،‌فرمانده ايستگاه بين المللي فضايي که با انوشه انصاري به مدار رفته بوداعلام کرد فرود سايوز را همانند ورود يک شهاب درخشان در جو زمين ديده است . دقايقي بعد و ساعت ۵:۱۵ دقيقه با حضور گروه پزشکي و تيم نجات در کژسول باز شد و سه فضا نورد از کژسول خارج و روي صندلي هاي کوچکي نشستند تا با شرايط جاذبه زمين تطبيق پيدا کنند.
 
از انوشه که در اين سفر فضا نوردان و کيهان نوردان را به تحسين خود واداشته بود با دسته گلي سرخ و يک دانه سيب و يک فنجان قهوه استقبال شد و حميد انصاری ( همسرش ) و خواهر انوشه از نخستين افرادي بودند که به او خوش آمد گفتند.
 
مراسم استقبال در قزاقستان و مسکو بخشهاي ديگر مراسم بود .
 
انوشه انصاري بعد از تحقق روياي خود قدم به سياره مادري گذاشت. اما اين پايان داستان انصاريها نيست بايد منتظر فصل تازه اي از حضور اين خانواده در عرصه هاي فضايي باشيم.
 
 
 
عکس هایی از فرود کپسول فضایی سایوز
 
 
 
 
کپسول فضایی سویوز TMA-8 دقایقی قبل از به زمین نشستن. انوشه انصاری، پاول وینوگرادف و جف ویلیامز سرنشینان این سفینه هستند.
 
 
لحظه برخورد واحد بازگشت کپسول فضایی سویوز TMA-8 با زمین
 
انوشه انصاری با کمک خدمه زمینی از داخل کپسول خارج میشود.
 
 
 
 
 
 
انوشه انصاری، نخستین بانوی فضاگرد جهان پس از فرود توسط همسرش حمید مورد استقبال قرار گرفته است.
 
 
 
سرنشینان کپسول فضایی سویوز TMA-8 دقایقی پس از بازگشت به زمین. به ترتیب از چپ به راست عبارتند از
 انوشه انصاری، نخستین بانوی فضاگرد جهان، پاول وینوگرادف کیهاننورد روسی و جف ویلیامز فضانورد آمریکایی
 
 
 
عکس های اختصاصی که من روز گذشته بصورت مستقیم از شبکه تلویزیونی ناسا ضبط کردم ( این عکس ها در هیچ سایتی موجود نیست ) 
البته سرعت کم اینترنت ایران باعث شد تا با وجود 5 ساعت انتظار نتوانم بیشتر از این عکس ها  تهیه کنم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دیگر عکس ها
 
ایران از فضا  ، عکس توسط خانم انوشه انصاری
 
جهانی که خانم انصاری از اتاق خوابش میبیند
 
فرودگاه کوستانای، شمال قزاقستان. انوشه انصاری به کمک یک مقام رسمی قزاق لباس محلی قزاقها را بر تن میکند
 
 
خانم انصاری دقایقی بعد از به زمین نشستن در کمپ پزشکی صحرایی با تلفن ماهوارهای صحبت میکند
 
دقایقی بعد از فرود موفق سویوز TMA-8 از انوشه انصاری در یک کمپ صحرایی مراقبت میشود. حمید، همسر انوشه در کنار او است.
لازم به ذکر است که خانم انصاری به مدت 3 هفته باید تحت مراقبت های ویژه باشد
 
 
 
 
 
khooob
khosh bashin
montazere nazaratetoon
hastam
bye
ta
hi
+ نوشته شده در 2006/10/8ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط Negar |
Salam be roye hameye azizanam

omidvaram khobo khosh bashin

to emtehana ham movafagh

bayad az hameye shoma mazerat bekham ke dir be dir up mikonam

dargire emtehana boodam

amma

emroz ba daste por omadam

ax az chandta khoshtipo khoshgelo jigaar ovordam

omidvaram shoma ham ham aghide ba man bashin

khob ghabl az axa khabar daram 

bazam consertee

 

 

khoob bad az 2 ta bahalash shoro konim

 

 

سوگند           دانلود کنید

بگو منو کم داری  دانلود کنید

 

                                 Kamran & Hooman

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Kami & Hoomi on aghaban

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                   Mohammadreza Golzar

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                       Benyamin

 

 

 

 

 

 

 

 

                          Shadmehr Aghili

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 khoooooob

inam az axaye  khoshtipa o khoshgela o jigaraa

2ta axe bahale khande daram mizaram omidvaram baese narahati kasi nashe

 

 

 

omidvaram lezzat borde bashin

montazere nazaratetoon hastam

dige axaye ziyad , nazare ziyadam mikhad digee

pas bebinam chikar mikonin

ta hi  

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 2006/9/30ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط Negar |
salam be hameye azizan

bebakhshid yekam tool keshid ta up konam

mashghole darso emtehana boodam

khob emroz baratoon ye alame ax ovordam emrozi & diroozi

va baraye on azizani ke darkhaste shomare va fax Kami & Hoomi ro karde boodand

 

roye in ax ziri mitoonan be khastashon beresaan

 

 

hala axaye consertaro mizarim nemidonam kodom conserta vali ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

khob ina axaye consert bood

hala yeseri axe ghadimie vali indafe ba keyfiyat

 

 

 

khoob omidvaram lezzat borde bashin

 ta hi

 

 

 

+ نوشته شده در 2006/9/15ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط Negar |
Salaaaaaaaaaam

bazam khaabaaar ovordaaam

Kami & Hoomi  ba Farshad Amin

Consert daran

age goftin koja

MIAMI

 

 

etelaate bishtar mikhai biya paayntaar

 

 

Event: Kamran-Hooman & Farshid Amin Live in Concert
Date: Friday September 8th
Location: Sheraton Miami Mart Hotel ( Miami / Florida )
More info: 786-351-6396

 

 

Aghaye Sajad shomareye Kamran & Hoomano khastid

man to matalebe ghabli gozashte boodam

vali hala dobare , chon darkhast shod mizaram

0018189906200

 

khoob omidvaram ke harki Miami hast va mire consert behesh khosh begzare

salami ba eshghama z tarafe ma be in 2 gol = Kami & hoomi

beresoonin

ta bad

bye ta hi

+ نوشته شده در 2006/9/1ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط Negar |
Salam be roye mahe tak tak tarafdaraye Kami & Hoomi

mamnun az nazara omidvaram ba in seri axa

betoonam jobran konam

in seri axa az conserte Kami & hoomi ba Dariush hast

omidvaram khosheton biyad

 

 

 

 

 

 

 

 

khooob hala chandta axe ghadimi

 

 

 

 

 

 

 

 

omidvaram morede pasandetoon gharar gerefte bashe

nazar yadetooon naree

ta bad bye ta hi

 

+ نوشته شده در 2006/8/27ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط Negar |
Salam be hame azizan 

mamnun az nazaraa

emroz begheir az axaye Kami & Hoomi joon

mikham chandta ax az Benyamin va ye mosahebe az  on baraton bezaram

omidvaram lezat bebarid

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                         Benyamin

 

بنیامین به همراه شادمهر عقیلی آلبوم مشترک خواهند داد!

ظاهرا آلبوم جدید بنیامین آنطور ها که همه میگفتند بی سرو صدا وبه راحتی مجوز نگرفته است.آنچه در این روزها در بین اهالی موسیقی شنیده میشود حکایت از ناراحتی بعضا از مسئولین عالی رتبه ارشاد که ظاهرا از انتشار این آلبوم چندان راضی نیستند وترانه های این آلبوم چندان به ذائقه آنها خوش نیامده است.چنانچه این اخبار صحت داشته باشد.

باید منتظر تکرار ماجرایی باشین که هفت سال پیش و به دنبال انتشار آلبوم جنجالی دهاتی رخ داده بود.در روزهای آینده سعی میکنیم تا اخبار جدیدتری از این ماجرا را به عرض شما برسانیم.حتی شنیده شده او به همراه شادمهر آلبوم مشترکی را آماده خواهد کرد.

 

 

 

 

 

! مصاحبه با بنیامین !

خواننده (من امشب مي ميرم ) بهادري معروف به «بنيامين» دو ماه ديگر بيست وچهارمين سالروز تولد خود را جشن مي گيرد.خواننده اي كه «امشب مي ميرم » را نسبت به ساير ترانه هاي خود ترجيح مي دهد ودر گفت وشنودهاي خود با ما مكرر به اين ترانه اشارت دارد.

بنيامين در روزهاي پاياني سال 1384 به ترانه «دنيا ديگه مثل تو نداره ونمي تونه بياره» گل كرد و در واقع «محسن رجب پور» مدير شركت ترانهء شرقي پس از سكوت چند ماهه گروه آريان موفق شد آلبوم تازه اي به سبك نوين پاپ وجوان پسند از اين خوانندهء جوان روانه بازار هنر كند.

* ابتدا خودتان را معرفي كنيد؟

بنيامين بهادري هستم در شهريور 1361 خورشيدي در بيمارستان خيابان كارون تهران متولد شدم و دو ماه ديگر بيست چهارمين تابستان زندگي خود را جشن ميگيرم. در حال حاضر دانشجوي رشته ادبيات دانشگاه آزاد اسلامي واحد رودهن هستم .

* چند ساله بودي كه وارد موسيقي شدي؟

از 19 سالگي گيتار ميزدم و در زمينه آهنگسازي نيز كار ميكردم

* در روزهاي پاياني سال گذشته گفته بوديد كه خوانندگي را دوست ندارم چرا؟

نه اينكه دوست نداشته باشم بلكه بيشتر علاقهام به آهنگسازي است وسعي دارم كه كار توليد كنم تا اينكه بخوانم !

* اكنون چه مي كنيد؟


در حال حاضر كار آهنگسازي كودك را دارم كه به زودي تمام ميشود.

* نام آهنگ چيست؟

هنوز مشخص نشده است

* چرا به كار آهنگسازي كودك روي آورديد؟

حس مي كنم براي اينكه جامعه درست و مدرني داشته باشيم بيشترين امكانات خود را بايد صرف كودكان كنيم

* خوانندگي حرفه است يا هنر؟

هنر است هنري كه ميتوان به آن به شكل حرفه اي نگاه كرد.

* شعرهاي ترانه هايتان را خودتان گفته ايد؟

خير، شعر ترانه هاي آلبوم 85 از شاعر ودوست عزيزم «فريد احمدي» است كه در واقع از لحاظ مفهومي وزني و قافيه هر يك از سروده هاي فريد قابل تحسين است !

* ساخت آهنگسازي ترانه هاي 85 از چه كسي بود؟

خوشبختانه تمامي آهنگها را خودم ساخته ام.

* رمز موفقيت آلبوم 85؟

تا كنون به اين مورد فكر نكرده ام وتا حالا كسي هم در مورد اين موضوع چيزي نگفته است به هر حال از خواننده اي هم تقليد نكرده ام

* كدام كارت را بيشتر دوست داري؟

ترانه « من امشب ميميرم» !

* چرا؟


چون با غشق بيشترين راتباط خود را بر قرار مي كنم و عشق فرامرز است، زيرا براي عشق نميتوان مرزي قايل شد !

* عشق را در خاطره ها چگونه مي بينيد؟


عشق فرامرزي است وتفكيك در محدوده عشق را جايز نميدانم.

* محيط دانشگاه چگونه است ؟


محيط و فضاي دانشگاه بسيار صميمانه است.

* مدتي قبل گفته بوديد كه در آينده سبك كارم را تغيير ميدهم ، چه سبكي را در نظر داريد؟


ممكن است اين حركت را بدون وقفه انجام دهم و صد درصد كاري را كه يكبار انجام داده ام تكرار نميكنم. زيرا از كار تكراري خوشم نمي آيد و تنوع ، موجب رشد كمي وكيفي است.

 

 

                                                omidvaram morede

                                   pasandeton gharar         

                          gerefte bashe

          khob ta up badi

   bye ta hi

 

+ نوشته شده در 2006/8/18ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط Negar |
 salam be roye mahe hameye tarafdaraye gole Kami & Hoomi

emroz ba yekalam ax omadam

axaye emrozio diroozi

omidvaram khosheton biyad

vali ghabl az on 2 ta khabar daram baratoon

avvalish ineke onayike natoonestan mosahebeye

 Kami & Hoomi ba Kasra jono

 bebinan az in sait http://www.concertotv.net/show01_kh.html

ba click kardan roye PART ha mitoonan

shahede gofte goye in 2 aziz = Kamran & Hooman

bashand

khabare badiiii

inke be zodi  AUGUST 19,2006 dar IRVINE, CALIFORNIA

 conserte Kami & Hoomi + Dariush hast

khosh be saadate onayi ke dar CALIFORNIA zendegi mikonan

etelaate bishtar mikhain be in sait morajee konin  www.concertoonline.com

inam tablighe consert

 

 

 

 

axa inbar kheili ziyade bekhatere inke

 kheili vaghte up e dorosthesabi nakarde boodam

axa talambar shode bood

dige tasmim gereftam  emroz hamasho bezaram

khoob berim soraghe axaaa

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Kamran & Shaghayegh baham dide mishavand

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

khoooob

inam az in

omidvaram morede pasandetoon gharar gerefte bashe

axaye ziyad nazare ziyadam mikhad

khob ta bad

bye ta hi

+ نوشته شده در 2006/8/13ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط Negar |
Salam be hame tarafdaraye gole Kami & Hoomi

emroz ba axaye jadid omadam 

 ye khabare dagh ke motmaenam khoshhaleton mikone

 Kami & Hoomi 3shanbe ba Kasrie aziz

dar kanale PEN saate 5.30 sobh be vaghte iran ke 12 saate bad ham tekrar dare

 mosahebe daran

ke ehtemale ziyad videoye FADAYE SARET ham bayad on moghe pakhsh beshe

HATMAN BEBININ 

 

khob berim soraghe axaa

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 khob omidvaram khosheton omade bashe

nazar yadeton nare

bye ta hi

+ نوشته شده در 2006/8/3ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط Negar |
                                                                 salam be hameye doostaye gole khodam                     

                                                     hamishe khob o khosh o salamat bashid                      

                   mamnun ke ba nazarateton mano hamrahi mikonid

                            ye chandta ax Kami & Hoomi joon

                                              &

                   Christan Ronaldo baratoon mizaram

                omidvaram ke khosheton biyad

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

 

                           Christian Ronaldo

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                  Gho0orBagheHa

 

FROGS
قورباغه ها
  
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... who
arranged a running competition.

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدند.
The goal was to reach the top of a very high tower.  
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.
A big crowd had gathered around the tower to see the
race and cheer on the contestants....

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...
The race began....
و مسابقه شروع شد....
Honestly,no one in crowd really believed that the tiny
frogs would reach the top of the tower.  
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی
بتوانند به نوک برج برسند.
You heard statements such as:  
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید: 
"Oh, WAY too difficult!!"  
"اوه,عجب کار مشکلی!!" 
"They will NEVER make it to the top."  
"اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."
or:   
یا:
"Not a chance that they will succeed. The tower is too
high!"  
"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه!"
The tiny frogs began collapsing. One by one....  
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...
Except for those, who in a fresh tempo, were climbing
higher and higher.... 
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند... 
The crowd continued to yell,  "It is too difficult!!! No one
will make it!"  
جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!" 
  
More tiny frogs got tired and gave up....  
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
...
But ONE continued higher and higher and higher....  
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر.... 
This one wouldn't give up!  
این یکی نمی خواست منصرف بشه!
At the end everyone else had given up climbing the
tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort,
was the only one who reached the top!  
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید!  
THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to
know how this one frog managed to do it?  
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو
انجام داده؟
A contestant asked the tiny frog how he had found the
strength to succeed and reach the goal?  
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا
کرده؟ 
It turned out....  
و مشخص شد که... 
That the winner was DEAF!!!!  
برنده ی مسابقه کر بوده!!! 
  
The wisdom of this story is:  
Never listen to other people's tendencies to be negative or
pessimistic....   because they take your most wonderful
dreams and wishes away from you -- the ones you have in
your heart!  
Always think of the power words have.  
Because everything you hear and read will affect your
actions!  
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که: 
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که
از ته دلتون آرزوشون رو دارید! 
هیشه به قدرت کلمات فکر کنید. 
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره 
Therefore:  
پس: 
ALWAYS be....  
همیشه....  
POSITIVE!  
مثبت فکر کنید! 
And above all:  
و بالاتر از اون 
Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill
your dreams!  
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید
رسید! 
Always think:  
و هیشه باور داشته باشید: 
God and I can do this!  
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم 
Pass this message on to 5 "tiny frogs"  you care about.  
این متن رو به 5 تا "قورباغه کوچولو" که براتون اهمیت دارند بفرستید.  
Give them some motivation!!!  
به اون ها کمی امید بدید!!
Most people walk in and out of your life......but FRIENDS
leave footprints in your heart  
 آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی
دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت
*موفق باشی*

 

 

montazere nazaraye ghashangetoon hastam

bye ta hi

+ نوشته شده در 2006/7/27ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط Negar |
salam

chetoriya

yeki az shoma doostaye golam baram nazar gozashte bood ke in webe man etelaate kafi nadare az Kami & Hoomi e aziz

bayad begam ke man nemidoonestam ke kasi to in donya Kami & Hoomi o nashnase

behamin dalil etelaate kami gozashtam

 vali chsham hatman az Shaghayegh barat etelaati mizaram dooste aziz

 avval chandta ax az Kami & Hoomie gol mizaram bad miram sare Shaghayegh

 

 

 

 

                        

                                                  شقایق

 

شقایق 18 خرداد   درتهران  به دنيا اومده و يک برادر بزرگتر به نام شروين داره 3 ماهه بوده که همراه  خانواده ش به آلمان ميره بعد از يک سال از آلمان به نروژ میره  وقتي 2 ساله بوده در مطب دندان پزشکي مادرش توسط خانومي که تو کار تبليغات بوده براي تبليغات يکي از مارک هاي معروف پوشک انتخاب ميشه و چون از نظر تناسب اندام هم قابل قبول بوده درسال هاي بعد هم کار modeling  رو ادامه ميدهشقایق ۱۷۸ سانتی متر قدشه

 شقایق وقتی 6 سالش بوده از نروژ به کانادا (تورنتو) میاد در 15سالگي تبليغات کمپاني معتبر شلوارهاي Levis  رو انجام ميده بعد از اون هم شقایق برای کمپانی های مختلفی اعم از پوشاک و  اتومبیل و ....به عنوان مدل فعالیت کرد

 ميگن وقتي هم که تو کانادا بوده در برنامه هاي فارسي زيان تلويزيون تماشا که فقط در کانادا قابل مشاهده است به عنوان مجري برنامه اجرا ميکرده

در همون سال (يعني وقتي 15 سالش بوده)در تورنتو با کوجي زادوري(کارگردان موزيک ويدئو هاي  ايراني) آشنا ميشه و کوجي به اون پيشنهاد تهيه يه آلبوم رو ميده اولين آلبوم موسيقي شقايق سال 2001 به بازار اومد و با استقبال بسيار سردي از طرف مردم مواجه شد (از خودم نميگم مراجعه شود به مجله طپش که در رابطه با کامران و شقايق بود و همچينين برنامه اختصاصي شرکت ترانه که وارتان آوانسيان خودش گفت اين البوم اون طور که بايد و شايد موفق نبوده)

بعد از بيرون اومدن آلبوم شقايق در مارکت ايراني ميره و براي بازي در فيلم Legion of the dead  تست ميده و قبول ميشه از اينجا به بعد شقايق يه ذره معروف شد و تصويرش البته باز هم به عنوان مدل رو جلد برخي از مجله هاي اروپايي و آمريکايي قرار گرفتاینم تصویر برخی مجله هاست که شقایق به عنوان مدل اصلی رو جلد بوده اين فيلم در رابطه با يک ملکه موميايي شده  مصري هست که بعد از هزاران سال زنده ميشه و سعي ميکنه قدرت جهان رو در دست بگيره

این تصویری از همین فیلم هست که گوشه هایی از دلایل متعد تنفر ۹۹،٪طرفداران کامران از شقایقه واقعا یک نفر چه قدر میتونه خودشو ذلیل کنه که تن به همچین کاری بده اونم فقط برای شهرت!!!

اينايي که ميگم نقل قول از مجله تهرانه ديگه راست و دروغش پاي خودشون يه کمي اغراق آميزه به نظرم

شقايق به زبان هاي انگليسي. فرانسه.اسپانيايي و ژاپني تسلط کامل داره استعداد چشمگيري هم در زمينه نقاشي داره به طوريکه تو خونه ش پر از تابلو هايي هست که خودش کشيده در ورزش تکواندو مقام داره و چندين سال هم به عنوان مربي شنا مشغول به کار بوده در سال 2002 هم به عنوان الهه زيبايي ايرانيان توسط يک مجله اروپايي انتخاب شده (تا همین چند وقت پیش هم برای انتخاب زیباترین دختر جهان در سال ۲۰۰۵ در رتبه اول رای گیری بود) 

درحال حاضر شقايق براي بازي در فيلم جديدش در کانادا به سر ميبره و چند پيشنهاد هم سينماي باليوود براي بازي در فيلم هاي هندي داره (خيلي ها هم اعتقاد دارن شقايق شباهت عجيبي به ايشورا راي معروفترين بازيگر سينماي باليوود داره
البته به نظر من خیلی از ایشواریا خوشگل تره و انجلینا هم به گرد پاش نمی رسه 

در اخر هم من نمی دونم واسه چی دختر به این زیبایی و معروفیت مورد تنفر برخی از فن های کامران هومن  هستش مهم کامران هست که می خواد باهاش باشه نه من نه تو و نه هیچکشس دیگه

راجع به ازدواج هم نباید هیچ حرفی رو ار هیچ سایتی باور کرد تا زمانی که خودشون مستقیم نگن  هر کی واسه خودش ی حرف می زنه میشه به اندی (اندریانیک) مثال زد که حدود 14 سال با شینی هست ولی هنوز که هنوزه نامزد هم نیستن ولی با هم دوستن که اندی خودش هم اینو گفت که شینی نامزد من نیست دوست دختر منه ولی از دوست دختر بیشتر دوستش دارم یا چند تا دیگه از خواننده ها .....

راستی داشت یادم می رفت من این مطالب رو از وبلاگ کامران واستون گذاشتم

 

 

                         khob inam Biographye Shaghayegh

 

 

khob omidvaram khoshetoon omade bashe

montazere nazarateton hastam

bye ta hi

+ نوشته شده در 2006/7/7ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط Negar |
           salam doostan

           emroz ham chandta ax mizaram

          omidvaram khosheton biyad

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                            

      

                      

                   Ye Dokhtare 20 Saleye Farari

 

 سال‌ بيشتر ندارد و در يك‌ خانه‌ فساد در دام‌ ماموران‌ گرفتار شده‌ است‌. فيلم‌ گذشته‌اش‌ را به‌ عقب‌ برمي‌گرداند و تلخي‌هاي‌ زندگي‌اش‌ را چنين‌ به‌ تصوير مي‌كشد:

اسم‌ من‌ موناست‌ و 19 ساله‌ هستم‌. پدرم‌ بنا بود. از روزي‌ كه‌ به‌ دنيا آمدم‌ صداي‌ دعواهاي‌ پدر و مادرم‌ در گوشم‌ نجوا مي‌كردند. مادرم‌ عاشق‌ پسر ديگري‌ بود اما خانواده‌اش‌ او را به‌ زور به‌ عقد پدرم‌ درآورده‌ بودند. در درياي‌ تلخي‌، كينه‌ و درگيري‌ بزرگ‌ شدم‌ مادرم‌ اصلا اهميتي‌ به‌ من‌ و خواهر كوچكم‌ نمي‌داد. ديگر از اين‌ وضعيت‌ خسته‌ شده‌ بودم‌. حسرت‌ دست‌ محبت‌ مادرم‌ را مي‌كشيدم‌. اما افسوس‌... افسوس‌ كه‌ مادرم‌ تمام‌ فكرش‌ معشوقه‌اش‌ علي‌ بود. زندگي‌ ما بخاطر وجود او سياه‌ شده‌ بود. نمي‌توانستم‌ خيانت‌هاي‌ مادرم‌ به‌ پدرم‌ را تحمل‌ كنم‌. از آخرش‌ مي‌ترسيدم‌ اگر يك‌ روز پدرم‌ مي‌فهميد چه‌ مي‌شد. پدرم‌ بخاطر كارش‌ از صبح‌ تا شب‌ كار مي‌كرد مادرم‌ هم‌ در غياب‌ پدرم‌، علي‌ را به‌ خانه‌ مي‌آورد. گاه‌گاهي‌ هم‌ با او به‌ تفريح‌ و گردش‌ مي‌رفت‌. دلم‌ به‌ حال‌ پدرم‌ مي‌سوخت‌. بخاطر مادرم‌ و بچه‌هايش‌ از صبح‌ تا شب‌ كار مي‌كرد. اما چه‌ بي‌فايده‌، شب‌ها هم‌ با مادرم‌ دعوا مي‌كرد. چون‌ بي‌توجهي‌هايش‌ را نسبت‌ به‌ زندگي‌ و بچه‌هايش‌ مي‌ديد
.

بالاخره‌ اتفاقي‌ كه‌ مي‌ترسيدم‌ افتاد. يك‌ روز كه‌ مثل‌ هميشه‌ علي‌ در خانه‌ ما بود پدرم‌ ناگهان‌ سرزده‌ وارد خانه‌ شد. هيچ‌ وقت‌ آن‌ روز را فراموش‌ نمي‌كنم‌. غوغايي‌ به‌ پا شد. علي‌ با پدرم‌ درگير شد او را كتك‌ زد و از خانه‌ فرار كرد. مادرم‌ هم‌ با او رفت‌. پدرم‌ فرداي‌ آن‌ روز تقاضاي‌ طلاق‌ داد. بيچاره‌ حتي‌ شكايتي‌ هم‌ از مادرم‌ نكرد. در همين‌ گيرودار بوديم‌ كه‌ پدرم‌ از غصه‌ دق‌ كرد و مرد. شايد هم‌ فكر آن‌ صحنه‌ كه‌ مرد بيگانه‌يي‌ در خانه‌اش‌ بود، آزارش‌ مي‌داد. بعد از مرگ‌ پدرم‌، من‌ و خواهرم‌ مجبور شديم‌ پيش‌ مادرم‌ برويم‌. مادرم‌ هم‌ نگذاشت‌ چهلم‌ پدرم‌ بگذرد، با علي‌ معشوقه‌اش‌ ازدواج‌ كرد. علي‌ اخلاقش‌ بسيار بد بود. چون‌ مواد مصرف‌ مي‌كرد، مادرم‌ را كتك‌ مي‌زد. من‌ و خواهرم‌ را عذاب‌ مي‌داد. يك‌ بار هم‌ علي‌ مشغول‌ كشيدن‌ ترياك‌ بود كه‌ من‌ با او درگير شدم‌ با سيخ‌ پاهايم‌ را سوزاند. به‌ گريه‌ افتادم‌. مادرم‌ هم‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ براي‌ دخترش‌ دلسوزي‌ كند با صداي‌ بلند از من‌ خواست‌ كه‌ به‌ اتاق‌ ديگري‌ بروم‌ آن‌ شب‌ تا صبح‌ گريه‌ كردم‌ و مي‌گفتم‌ چرا بايد سرنوشت‌ من‌ اين‌ گونه‌ مي‌شد. چرا در اين‌ خانواده‌ متولد شدم‌. چرا پدرم مرد و
...

آن‌ شب‌ تمام‌ وسايلم‌ را جمع‌ كردم‌، تصميم‌ گرفتم‌ از خانه‌ فرار كنم‌. صبح‌ زود، وقتي‌ مادرم‌ و علي‌ خواب‌ بودند، از آن‌ خانه‌ بيرون‌ آمدم‌. احساس‌ آرامش‌ مي‌كردم‌ گويا كبوتر قلبم‌ آزاد شده‌ بود و در آسمان‌ پرواز مي‌كرد. نمي‌دانستم‌ كجا بايد بروم‌ ولي‌ خيالم‌ راحت‌ بود كه‌ از آن‌ شكنجه‌گاه‌ خلاص‌ شده‌ام‌
.
به‌ خانه‌ عمه‌ام‌ رفتم‌. اما عمه‌ام‌ آنقدر مادرم‌ و علي‌ را نفرين‌ كرد كه‌ از آنجا ماندن‌ هم‌ خسته‌ شدم‌. از آن‌ خانه‌ راحت‌ شده‌ بودم‌، اما عمه‌ام‌ باز حرف‌ آنها را مي‌زد. يك‌ شب‌ بيشتر نتوانستم‌ تحمل‌ كنم‌. فرداي‌ آن‌ روز از خانه‌ عمه‌ام‌ بيرون‌ آمدم‌. نمي‌دانستم‌ كجا بايد بروم‌. نه‌ پولي‌ داشتم‌، نه‌ جايي‌ براي‌ زندگي‌
.

لباس‌ پسرانه‌ مي‌پوشيدم‌ و در دستشويي‌ پارك‌ها مي‌خوابيدم‌. يك‌ شب‌ در دستشويي‌ پارك‌ با يك‌ دختر فراري‌ كه‌ سرنوشتش‌ مثل‌ من‌ بود، آشنا شدم‌. او مي‌گفت‌ با پسري‌ دوست‌ شده‌ كه‌ به‌ او قول‌ ازدواج‌ داده‌ است‌. گاه‌گاهي‌ هم‌ به‌ خانه‌اش‌ مي‌رود. از من‌ خواست‌ كه‌ به‌ خانه‌ دوست‌ پسرش‌ بروم‌. فرداي‌ آن‌ روز به‌ آنجا رفتيم‌. خانه‌ بزرگي‌ در مركز شهر بود. در آنجا دختر و پسران‌ زيادي‌ رفت‌ و آمد داشتند. آن‌ وقت‌ فهميدم‌ كه‌ آنجا يك‌ مركز فساد است‌. رييس‌ خانه‌ فساد پيرمرد سرحالي‌ بود كه‌ با نوه‌اش‌ همان‌ پسري‌ كه‌ به‌ دوستم‌ قول‌ ازدواج‌ داده‌ بود آنجا را اداره‌ مي‌كرد. از من‌ خواستند كه‌ خودفروشي‌ كنم‌ و‌ در آنجا بمانم‌. من‌ هم‌ مجبور شدم‌ قبول‌ كنم‌. چون‌ جايي‌ براي‌ ماندن‌ نداشتم‌
.

هر شب‌ مرا به‌ مردان‌ سن‌ بالا اجاره‌ مي‌دادند و پولش‌ را پيرمرد (رييس‌ خانه‌ فساد)مي‌گرفت‌. آن‌ دختر هم‌ كه‌ در دستشويي‌ پارك‌ با او آشنا شدم‌ وسيله‌يي‌ بود تا دختران‌ فراري‌ را به‌ دام‌ بيندازد. به‌ هرحال‌ گرفتار آنجا شده‌ بودم‌. از خودم‌ بدم‌ مي‌آمد. از زندگي‌ام‌، آنقدر آلوده‌ بودم‌ كه‌ دلم‌ مي‌خواست‌ بميرم‌. هميشه‌ با خود مي‌گفتم‌ اگر من‌ يك‌ پدر و مادر دلسوزي‌ داشتم‌ در اين‌ زندان‌ سياه‌ نبودم‌. كاش‌ حداقل‌ پدرم‌ زنده‌ مي‌ماند، محبتم‌ مي‌كرد. آه‌ كه‌ چقدر به‌ دستان‌ نوازشگر پدرم‌ نياز داشتم‌. اما نمي‌دانستم‌ چه‌ كار بايد بكنم‌. نه‌ راه‌ پس‌ داشتم‌ نه‌ راه‌ پيش‌
.

آنقدر در درياي‌ آلوده‌ غرق‌ شده‌ بودم‌ كه‌ ديگر به‌ هيچ‌ چيز و هيچ‌ كس‌ فكر نمي‌كردم‌، بي‌خيال‌ شده‌ بودم‌. بايد تسليم‌ سرنوشت‌ مي‌شدم‌. چند ماهي‌ گذشت‌ و يك‌ روز ماموران‌ به‌ آن‌ خانه‌ ريختند و مرا هم‌ دستگير كردند. شايد ديگران‌ از اين‌ جمله‌ من‌ خنده‌شان‌ بگيرد، اما دلم‌ براي‌ مادرم‌ هم‌ تنگ‌ شده‌ ، شايد شكنجه‌گاه‌ آن‌ خانه‌ بهتر از آلودگي‌ و گناه‌ بود. اما او چقدر بي‌محبت‌ بود. انگار از محبت‌ مادري‌ بهره‌يي‌ نبرده‌ بود. او حتي‌ بعد از فرار من‌ به‌ پليس‌ هم‌ مراجعه‌ نكرده‌ بود كه‌ از آنها بخواهد بچه‌اش‌ را برايش‌ پيدا كنند. بعضي‌ اوقات‌ به‌ خودم‌ مي‌گويم‌ او مرا فداي‌ معشوقه‌اش‌ علي‌ كرد. دلم‌ براي‌ خواهر كوچكم‌ هم‌ تنگ‌ شده‌، دوست‌ دارم‌ بدانم‌ كه‌ الان‌ چه‌ مي‌كند. آيا علي‌ باز هم‌ او را شكنجه‌ مي‌دهد. ولي‌ دلم‌ مي‌خواهد تحمل‌ كند تا سرنوشتي‌ مثل‌ من‌ نداشته‌ باشد
.

دختر جوان‌ به‌ فكر فرو مي‌رود، بعد از چند دقيقه‌ ادامه‌ مي‌دهد: بزرگترين‌ آرزويم‌ خوشبختي‌ خواهرم‌ است‌. دوست‌ دارم‌ زودتر از زندان‌ آزاد شوم‌. پيش‌ خواهرم‌ برگردم‌. هر دو كار كنيم‌ و خرج‌ زندگي‌ تامين‌ شود. چه‌ روياهايي‌ داشتم‌. دوست‌ داشتم‌ درس‌ بخوانم‌، براي‌ خودم‌ كسي‌ بشوم‌. اما نفرين‌ بر اين‌ روزگار كه‌ مرا پشت‌ ميله‌هاي‌ زندان‌ انداخت‌


Ghadre Khone va khonevadatono bedonin ke ba hichi nemishe avazeshon kard

                        inam ye dastane dardnak        

 

omidvaram ke khosheton omade bashe  

      nazar yadeton nare   feilan

dar panahe hagh



+ نوشته شده در 2006/6/17ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط Negar |
Salam doostan emroz mikham

                 chandta ax az tavalode

                           Briana bezaram ke Hoomanam

                                            to tavalodesh davat boode

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

او را كه مي بوسي از دست ات خواهد گريخت

اگر بوسه ات طعم تلخ وابستگي را بدهد

 

او را كه مي نگري هر روز دورتر اش مي بيني

اگر نگاهت بندي در پايش باشد

 

اوكه اكنون اينچنين عاشقانه سخن مي گويد

عاشقت خواهد ماند ، اگر رهايش بگذاري

 

اگر حضورش را مي خواهي ، رهايش كن

آنگاه همه وجودش با تو خواهد بود ، براي هميشه!

 

عشق و معشوق دو پديده جدا از هم اند

عشق را در دل بپروران و معشوق را آزاد بگذار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
اين ابرهاي سوخته سوگوار
تابوت آفتاب را به كجا مي برند ؟

اين بادهاي تشنه هار و حريص وار
دنبال آبگون سراب كدام باغ
پاي حصارهاي افق سينه مي درند ؟

اكنون درخت لخت كوير
پايان نااميدي
و آغاز خستگي كدامين مسافر است ؟

اي شب !
‌ به من بگو
اكنون ستاره ها
نجواگران مرثيه عشق كيستند ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در گذرگاه زمان خيمه شب بازی دَهر
با همه تلخی و شيرينی خود می گذرد
عشقها می ميرند، رنگها رنگ دگر می گيرند
و فقط خاطره هاست
که چه شيرين و چه تلخ دست نخورده بجا می ماند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

 منتظر در فکر فردا ها نبود

 

کاش بودی تا که یاد پنجره

در فراق عشق تو تنها نبود

 

 

Khosoosiate Yek Pesare Khoob

 

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد.......
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد..........
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"..........
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره..........
يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش........ پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون........
يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته...
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه........
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده.........
يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا.....
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه...........
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند......
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد...........
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد.................
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد................
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند......
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود........
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند............
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود...........
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند..............
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري).....
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند..............
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد.........
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند...........
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد....
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند......
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد.......
يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد........... ...
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد......
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند....... يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد.................
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند........
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد.............
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد............
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند......... 

يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد.........
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند...
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد......
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند.........
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . .
 
 
                    
                             
 
 
                  
                    Khososiat Dokhtare khob
 
 
 
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه (نکته مهم المپیاد )
 یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
 یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی
روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب تو سينما دست تو شلوار دوست پسرش نميكنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
 یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش
نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل
روسری
 
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
 
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر
از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
 
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب بیشتر
از 10 دقیقه توی WC نمی مونه (نکته مهمتر از کنکور)
یه دختر خوب هیچوقت بدون
گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه) اين مورد رو من به عينه ديدم
یه دختر خوب به
خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های
خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
 
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
 
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری
و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده

یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی)
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم
پولدارارو در نمیاره
 
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره
بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
 
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
 
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش
کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو! (
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه (جوابیه
 یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و
امثال آن
 
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
 
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه
دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره
 
 
 
 
 
omidavaram ke morede pasandeton gharar gerefte bashe
 
bebakhashid ke axa darham bood
 
ghadi o jadid
 
 kheili vaghte in axaro daram vali nazashte boodameshon
 
montazere nazareton hastam
 
در پناه آسمان آبی و خالق نیلوفری باشید
+ نوشته شده در 2006/6/10ساعت 7:43 بعد از ظهر توسط Negar |

 

 

 

 

 

 

 

 

shomare Telephone Kami & Hoomi + shomareye faxeshon

 

 

hamishe sai kon doostii ke base khodet migiri ghalbesh bozorg bashe. chon majboor nashi be khatere in ke toosh ja beshi khodeto koochik koni

 

chand ta axe ghadimi az consertaye Kami & Hoomi baraton mizaram

jadida bashe feilan yekam tosh bemonin bisاtar nazar bedin

harchi nazara bishtar bashe axa bishtare

 

  khoshgele khodameee in Hoomi

bah bah to jamiyat hame jore peida mishe az nozade boro balaa

 heykaleeeshoo

nazeee nafaseeeee  

aghaa kamraan khoshgeleee

inja ham dare mige dare goshe Hooman ke Negar kheili dooset dare

eeeey jooooooooooon

jigaaareshooo

az hame taraf khoshgele raste migan gol ke poshto roo nadare

Daste Kaamio

ey tip , ey albalo , ey fereshte man chi begam betoo az khobi

kamraniaash bejighan

Katy joonam on posht dare miraghsee

hala tashakoraa biya balaaa

ghorbone on sedat beshaam maan

ey khoda harchi khobie be in dota bede maro khoshhal kon

 

                    khob khosheton omad?? inam axaye consertaye 2 fereshte

                                    bekhatere webloge man nazar nade

                                      bekhatere in 2 gol nazar bede

                                     omidvaram ke khosheton omade bashe

                              hafte dige axaye jadid tar mizaram montazer bashin

                                                      byeeee

                                                      

+ نوشته شده در 2006/6/3ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط Negar |
                       اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟

 رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟

اجازه هست مردم شهر قصه ي ما رو بدونن؟

 اسم منو عشق تو رو توي كتابا بخونن؟

اجازه هست كه قلبمو برات چراغوني كنم؟

 پيش نگاه عاشقت چشمامو قوربوني كنم؟

 اجازه مي دي تا ابد سر بذارم رو شونه هات

 روزي هزار و صد دفعه بگم كه مي مرم برات؟

 

 

 

 

 گلدون شكست پدر گفت:حيف بود

.مادر گفت:عمرش كوتاه بود.برادر گفت:زيبا بود.خواهر گفت:مال من بود.

اما زمانيكه قلب من شكست هيچ كس حتي آخ نگفت

 

 

 

 

به آسمون نگاه ميكني، دوست داري كدوم ستاره مال تو باشه؟

 به اوني كه كم نور تره قانع باش چون اوني كه پر نور تره رو همه نگاه ميكنن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 Biography Kamran & Hooman

 

کامران :

كامران بعد از آغاز كردن دوره دبيرستان در مونترال كانادا علاقه شديد و قابل توجهي به موزيك در بين خانواده و دوستانش پيدا كرد . او در سنين جواني به يك گروه پيوست . او خواندن را در در كلوب هاي مختلف در هر هفته شروع كرد ، اگر چه او در اين راه بسيار جوان بود . تحصيل در مدرسه براي او قسمت بزرگي از زندگي بود ، رشته تحصيلي او به مدت سه سال تكنسين خلباني بود .
بعد از مهاجرت به ونكور ، كامران به رامين زماني پيوست ، كه رامين آگاه بود نسبت به موسيقي البته نه تنها در مونترال بلكه مبتكر در موسيقي ايراني كه با يكديگر به شهرتي در يك محله در گروهي كه پرواز ناميده مي شد رسيدند . اشخاص ديگري در اين گروه جايگاه هاي ديگري داشتند . فريدون ، هنگامه ، و كامران ، سه نفر خواننده اين گروه بودند و در تمام مدت رامين زماني نوازنده گيتار وكال بود و علي الهي كيبورد مي نواخت و علي قاسمي هم نوازنده پركاشن بود . آنها با همديگر يك آهنگ بنام ايران ، ايرانم را در سراسر جهان انتشار دادند . اين بزرگترين موفقيتي بود كه آنها كسب كرده بودند . آهنگ ايران ، ايرانم نوشته ، ساخته  و تنظيم رامين زماني بود .
بزرگترين فرصت غيره منتظره در راه بود ، وقتي كه بزرگترين گروه موسيقي پاپ ايران در حال شكل گيري بود ، "بلک كتز " ،شهبال شبپره يكي از با نفوذ ترين اشخاصي بود كه در موسيقي ايران محبوبيت بسياري داشت ، او با كامران ملاقات كرد . بعد از اين ملاقات كامران و برادرش هومن عضو هاي جديدي از بلكتز بودند . اين تصاحب يك فرصت باورنكردني در مرحله اي ديگر در زندگي كامران بود . كامران مفتخر بود از اينكه عضوي از گروهي شده كه سوپر استار ها  و موزيسين هاي متعدد و مطرحي در موسيقي ايراني داشته است .   اما همکاری او   و برادرش  با گروه بلکتز و شهبال هميشگی نبود ! شايد بتوان دليل آن را  به خاطر اختلاف نظر داشتن و تفاوت افکار  آنها با شهبال دانست  در هر صورت حالا آنها مستقل از  هر تحميل افکاری   آلبوم بيست را منتشر کرده اند  که موفقيت بزرگی برای سابقه هنری آنها  به شمار ميرود .
اسم كامل :
  كامران جعفري
تاريخ تولد :
 25  نوامبر
محل تولد :
 تهران - ايران
محل بزرگ شدن: 
 ايران - كانادا - آمريكا
رنگ مو :
 مشكي
رنگ چشم :
 قهوه اي تيره
محل زندگي :
 كاليفورنيا
نام مستعار :
 كامي
خانواده :
 هومن برادر كوچكتر ، كتي خواهر كوچكتر ، مادر و پدر
زبان هايي كه صحبت  ميكند :
 فارسي - انگليسي - فرانسوي و كمي تركي
زبان هايي كه مي خواند :
 فارسي - انگليسي - فرانسوي - اسپانيايي - تركي و عربي
سرگرمي ها :
 نواختن كيبورد و پيانو در خانه ، ساختن آهنگ ، رقصيدن ، نگاه كردن و بازي كردن فوتبال ، بسكتبال و هاكي ، نگاه كردن فيلم و صرف كردن وقت هايي با برادرم هومن
عشق ها :
 خانواده ام ، خوانندگي و اجراي هنرهاي نمايشي بر روي صحنه
نفرت ها :
 شيطان درون خودم
ماشين مورد علاقه :
 بي ام و
هنر پيشه هاي مورد علاقه :
 آلپاچينو
غذاي مورد علاقه::
 قورمه سبزي
رنگهاي مورد علاقه :
 آبي و قرمز
ميوه هاي مورد علاقه::
 هندوانه ، پرتقال و آناناس
حيوانهاي مورد علاقه::
 ببر و شامپانزه ها
محل هاي مورد علاقه بجز ايران :
 جنگل هاي باراني آمازون ، آفريقا و اهرام مصر
خواننده و موزيسين هاي مورد علاقه :
  مايكل جكسن ، جورج مايكل ، مدونا ، برايان آدامز ، بويز تو من ، ميكسچر آو ورد ميوزيك و ...
دختر بايد چگونه باشد :
رومانتيك ، مهربان ، صادق و پر احساس
چه چيزي از دختر توجه تو را جلب مي كند :
صورت و چشم هاي گويا
چه روزي متوجه شدي كه معروف شده ای ؟  :
وقتي كه ما خارج ميشيم از فروشگاه در پياده رو ،مردم ميان و عكس مي گيرن با ما و مي پرسن از ما؟ اين بود لحظه خيلي خاصي . ما هستيم خوشحال از اينكه در قلب مردم جا داريم ، ما هم همه اونها رو دوست داريم
مادرت تو را چگونه توصيف مي كند :
مهربان و بخشنده ، بزرگ قلب و حساس
چه پيامي براي دوست دارانت داري :
شخصيت خوبي داشته باشيد ، به آرامي با همديگر صحبت كنيد ، و با هم مهربان باشيم تا دنيايي بهتر براي زندگي كردن داشته باشيم و از رويا هاتون پيروي كنيد تا موفق شويد ، همه شما را دوست دارم .
 
                             هومن  :
 
هومن بزرگ شده مونترال و ونكور كانادا است و او بوسيله برادر بزرگترش كامران   و گروه ، پرواز كه كامران عضوي از آن بود مطرح شد ، هومن در مدرسه موسيقي خوانندگي و نواختن پيانو را شروع كرد . او همچنين با دوستانش در چندين نمايش هنري در مدرسه و دانشگاه شركت داشتند . هومن همچنين برگزيده مدل يكي از معروف ترين و محبوب ترين طراح هاي لباس و پوشاك در كانادا ، در مدهاي مختلف بود .
بعد از ملاقات با شهبال شبپره گروه بلكتس را در سال  1998  تشكيل دادند ، هومن فرصت مناسبي براي پيوستن بلكتس بدست آورد و دوره موسيقي خود را در لوس آنجلس به عنوان يك خواننده در اين گروه با آلبومي كه سيندرلا نام داشت و در سال  1999  انتشار يافت ، شروع كرد و اين آلبومي بود كه بيشترين فروش را در بازار داشت ، كه باعث شد فصل جديد و خوبي در زندگي او باز شود ، و اين فقط آغاز اين راه براي او  بود .  اما همکاری او   و برادرش  با گروه بلکتز و شهبال هميشگی نبود ! شايد بتوان دليل آن را  به خاطر اختلاف نظر داشتن و تفاوت افکار  آنها با شهبال دانست  در هر صورت حالا آنها مستقل از  هر تحميل افکاری   آلبوم بيست را منتشر کرده اند  که موفقيت بزرگی برای سابقه هنری آنها  به شمار ميرود .
اسم كامل :
  هومن جعفري
تاريخ تولد :
23  نوامبر
محل تولد :
تهران - ايران
محل بزرگ شدن:
كانادا - آمريكا
رنگ مو :
مشكي
رنگ چشم :
قهوه اي تيره
محل زندگي :
كاليفورنيا
نام مستعار :
هامي
خانواده :
كامران برادر بزرگتر ، كتي خواهر كوچكتر ، مادر و پدر
زبان هايي كه صحبت  ميكني :
فارسي - انگليسي - فرانسوي و اسپانيايي
زبان هايي كه مي خواني :
فارسي - انگليسي - فرانسوي  و اسپانيايي
سرگرمي ها :
نواختن پيانو براي بيان كردن احساسات ، ساختن آهنگ ، رقصيدن ،ايفاي نقش و نمايش ، نگاه كردن و بازي كردن فوتبال ، بسكتبال ، هاكي، كشتي و صرف كردن وقت هايي با برادرم كامران
عشق ها :
خوانندگي و اجراي هنرهاي نمايشي بر روي صحنه
نفرت ها :
شيطان درون خودم
ماشين مورد علاقه :
بي ام و   ــ فراری
هنر پيشه هاي مورد علاقه :
آ ل پاچينو ، رابرت دنيرو ، رابين ويليامز ، جيم كري ، جوليا رابرتز ، لئوناردو دي كاپريو ،کاترین زتا جونز ،  كريس تاكر ، ساموئل جكسن  تام كروز و ...
غذاي مورد علاقه::
غذاهاي سريع (سرد)
رنگهاي مورد علاقه :
قرمز و رنگ هاي اشتياق آور و تند
ميوه هاي مورد علاقه:
آناناس ، هندوانه خنك و كيوي ترش
حيوانهاي مورد علاقه::
سلطان جنگل شير ، و همه ميمون ها
محل هاي مورد علاقه بجز ايران :
 آفريقا ، بخاطر اينكه مي توانم در آنجا حيوانات را از نزديك نگاه كنم
خواننده و موزيسين هاي مورد علاقه : 
مايكل جكسن ، آليشيا كيز ، جورج مايكل ، تو پك ، بويز تو من و گوش مي دم هر آهنگي از بك استريت بويز و ان سينك و موسيقي هاي كلاسيك
دختر بايد چگونه باشد : 
  درستكار ، لبخند زيبا  و حساس
چه چيزي از دختر توجه تو را جلب مي كند :
  چشمانش همه چيز را بگويند ، وقتي به من نگاه مي كند متوجه چيزي كه مي خواهد بشوم
چه روزي متوجه شدي كه معروف شدی  ؟  :
 وقتي كه راه ميروم در خيابان ها و بسياري از مردم  من رو  مي شناسند  و   من را  پشتيباني مي كنند  ، اين هست يك احساس خوب !
مادرت تو را چگونه توصيف مي كند :
 باطني قوي و كسي كه هر كاري را شروع كند به آخر مي رساند
چه پيامي براي دوست دارانت داري :
  عشق ها هستند كه ما را بسوي همه خوبي ها و بهتر ها هدايت مي كنند ، ايمان خود را نگه داريم تا به نتيجه برسيم چون ما مي دانيم كه هيچ چيزي غير ممكن نيست ! همه شما را دوست دارم !

 

 

۱۰ دلیل برای نترسیدن از شکست
 
۱. انسان جائز الخطاست موفقها هم اشتباه میکنند
۲.حقیقت پیروزی و شکست را پیران با تجربه و کودکان درک می کنند
۳.درون و کنار هر شکستی پیروزی وجود دارد
۴.چون شکست بی معنی است اگر در بینهایت هم ضرب شود باز هم بی معنی
است
۵. قدرت بی منتها برای موفقیت در هرموجودی به ودیعه گذاشته شده است
۶. بر چسب خوب و بد به کارهای زندگی زدن منطقی نیست و آرامش در رسیدن
به موفقیت الزامی است
۷.بر چسب زدن به انسانها منطقی نیست
۸.اشتباهات و ناگواری ها می تواند مرا به خدا نزدیک تر کند
۹. کامیابی و آرامش واقعی درونم متجلی است
۱۰.در ملکوت الهی شکست وجود ندارد
 
 
Doostan montazere
Nazaratetoon
hastam
+ نوشته شده در 2006/5/26ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط Negar |
SaLam Do0stan be webloge man khosh omadin

az nazaratetoon mamnunam

 

 

 

 

 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

 

 

 

 

 

 

 

 

be man migoft:anghadr doostat daram ke agar begooyi bemir mimiram...fagaht yek emtehane sade bood be oo goftam bemir...salhast dar tanhayi besar mibaram...!!kash emtehanash nemikardam

 

 

 

 

به زودی البته در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶ میلادی از طرف شرکت

 آونگ آلبوم غرب زده از کامران و هومن ریلیز میشه که  آثاری

متفاوت از این ۲ جوون موسیقی کشورمون هست این آلبوم شامل ۱۱

ترانه هست که اشعار اونا از مریم حیدرزاده و مسعود فردمنش هست که

گفتنی هست که تو این آلبوم رامین زمانی گل و کتایون جعفری(کتی)

هم با این ۲ برادر همخونی کردن .

1.       غرب زده (تک خوانی هومن)

2.       موسیو دومانژ ( با همراهی رامین زمانی )

3.       گل من مادر ( با همراهی کتایون )

4.       صدای سیم گیتار

5.       غرب زده

6.       شادی کنید

7.       نت ترانه ی عشق 

8.       انتظار ( با همراهی کتایون )

9.       کوچه های خاطره

10.   دختر پسرا

S.M.A.W.T   LOVE ( تک خوانی کامرا ن )

 

 

 

 

 

 

 

 

                      

 

 

 

 

+ نوشته شده در 2006/5/20ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط Negar |

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق 

 بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟  گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟چيزي نگفت. آهي کشيد و سخت گريست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگه با تو باشم ونباشم اگه پيش تو باشم ونباشم  اگه مال من باشي ونباشي  به اندازه لحظه هاي بودن نبودن   دوستت دارم

 

 

مگر چشمان ساقی بشکند  امشب خمارم را

مگر شود شراب لطف او از دل غبارم را

بهشت عشق من در یاد ها گم شد

مگر از جام میگرم سراغ چشم یار را

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

az atash porsidam MOHABBAT chist? goft az man soozantar ast. az gol porsidam MOHABBATchist? goft az man zibatar ast. az sha'm porsidam MOHABBAT chist? goft az man asheghtar ast. az khodesh porsidam MOHABBAT chist? goft NEGAHI bish nist

 

 

 

 

 

دوسته خوب مثله سوتین میمونه نزدیک  ترین چیز به قلبه آدمه بهت اعتماد نفس میده  از افتادنت جلو گیری میکند  همیشه بالا نگه ت می داره  

 

 

 

 

توي زندگی 3 راه رو دنبال کن:  1.دوست داشتن را براي يک تجربه 2.عاشق شدن رو براي يک هدف 3.فراموش کردن رو براي قبول واقعيت

 

 

 

 

 

وقتی آموزگار گفت عشق چند بخشه یه بار دستم رو از بالا به پایین آوردم و با خوشحالی داد زدم و گفتم : یک بخش . فقط یک بخش ولی وفتی تو رو شناختم فهمیدم عشق سه بخشه : عطش دیدن تو.......... شوق با تو بودن............ اندوه بی تو......

 

 

 

                    Chera be khodet eftekhar nemikoni

 

                به زن بودن خود افتخار كنيد

 

1. نام هر گل زیبایی که در طبیعت است را روی شما میگذارند .

۲. هنگامی که یکم رنگ پریده یا بیمار هستید میتوانید با وسایل ارایش خود را زیبا تر کنید .

۳. تمام شاعران ایران زمین در وصف گل روی شما هزاران شعر گفته و خط و خال چشم و ابروی شما را ستوده اند .

۴. مجبور نیستید سر کار بروید وپول یک ماه کار وتلاش را گوشت و نخود و لوبیا بدهید.

۵. عمرتان بسار طولانی است .

۶. به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گریه کنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نکرده تا سکته نکنید .

۷. انقدر حرف برای گفتن دارید که هیچ وقت کم نمیاورید .

۸. همیشه یک عالمه دوست و رفیق ناب دارید و کم تر گرفتار رفیق نارفیق می شوید .

۹. عشق وهنر ابداع شماست .

۱۰. همیشه جوانتر از سنتان هستید و هیچکش نمیداند شما چند ساله اید .

۱۱. از نه سالگی به بلوغ عقلی وجسمی میرسید حالاحالا ها مردها باید بدوند تا به پای شما برسند .

۱۲. بهشت زیر پای شماست .

۱۳. اگر موهایتان مرتب نبود با وقتی برای مرتب کردنشان نداشتید با سر کردن یک روسری قضییه حل میشود .

۱۴. همیشه در کیفتان اینه دارید .

۱۵. همیشه تمیز وخوشبو هستید .

۱۶. همیشه یک مقدار پول برای روز مبدا دارید که کسی جز خودتان از ان خبر ندارد .

۱۷. به وزنتان اهمیت میدهید و شکمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمیشود .

۱۸. مجبور نیستید که از این خانه به آن خانه بروید و خواستگاری کنید . مثل خانمها در خانه میشینید تا اقایون با کلی منت و خواهش و التماس و گل وهدیه از شما اجازه حضور بگیرند .

۱۹. میتونید موهاتون بلند یا کوتاه کنید یا هر لباسی که دوست دارید بپوشید ( دامن یا شلوار) یا هر کفشی که دوست دارید به پا کنید از اسپرت گرفته تا کفش 10 سانتی .

۲۰. حق تقدم با شماست .

۲۱. هرگز از فرط خشم نعره نمیزنید وخون به راه نمی اندازید .

۲۲. ضعیف کش نیستید ودق و دلی چند ساله را تو خونه خالی نمی کنید .

 

     و در آخر همیشه گل هستید و گل میمونید

 

 

 

   به مرد بودن خود افتخار كنيد

 

 

 

1. هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي شود .

2. مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است .

3. براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد  .

4. در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد .

5. دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند .

6. جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست .

7. لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد .

8. ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد .

9. اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد .

10. رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است .

11. با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد .

12. وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد .

13. بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد .

14. مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد .

15. حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد .

16. ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد .

17. هر ساعتي دلتون بخواد ميتونيد از خونه بيرون بريد و هر ساعتي دلتون بخواد  ميتونين برگردين .

18. همكارانتان نمي‌توانند اشك شما در بياورند .

 

 

   و در آخر روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد

 

 

 

 

                 Ghalbe Ensan 

 

 

 

 

هنگامي که پروردگار جهان را خلق مي کرد ، فرشتگان مقرب در گاهش را فراخواند .
خداوند از فرشتگان مقرب خود خواست در تصميمش ياري اش دهند که اسرار زندگي را کجا جاي دهد يکي از فرشتگان پاسخ داد :در زمين دفن کن
.
ديگري گفت : در اعماق دريا جاي بده
.
يکي ديگر پيشنهاد کرد : در کوه ها پنهان کن
.
خداوند پاسخ داد : اگر آنچه را شما مي گوييد انجام دهم ، تنها اشخاص معدودي اسرار زندگي را مي يابند . اسرار زندگي بايد در دسترس همه باشد
.
يکي از فرشتگان در جواب گفت: بله درک مي کنم ، پس در قلب تمام ابناي بشر جاي بده
.
هيچ کس فکر نمي کند که آنجا دنبالش بگردد
.
خداوند گفت : درست است ! در قلب تمام انسانها
.
پس بدين ترتيب اسرار زندگي در وجود همه ما جاي دارد

 

 

 

                     Montazere

                    Nazarateton

                       Hastam

                        

+ نوشته شده در 2006/5/13ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط Negar |
             Salam Doostan

                                        mamnun az nazaratetoon

              hamishe movafagh bashin

                 

 

                    Chandta ax az Briana va Hooman   

 

 

 

 

shayad ye kasi shabha baraye inke khabe toro bebine be khoda eltemas mikone,shayad ye kasy be mahze didane to dastash yakh mizane va tapeshe ghalbesh moratab bishtar mishe,motmaen bash ye kasi shabha bekhatere to tuye daryae ashk mikhabe vali to ono nemibini!!

 

 

Hala Chandta ax az Consertaye Kami & Hoomi

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگه كسي ديونه ات بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد فقط يك لبخند بزن

 

 

 

توی نگاهت عشقو ديدم ،‌ تپش قلبو شنيدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسيدم
توی کتابا عشقو خوندم عکس خورشيدو سوزوندم
جای خورشيد توی کتابا نقش چشماتو نشوندم
توروخدا برگرد من خيلی دلم واست تنگ شده ...

من خيلی دوستت دارم ...
به حرفات ،‌ به دلداريات ،‌ به مهربونيا و محبتات

نمی دونم ديگه چه جوری بگم که

خيلی بهت احتياج دارم ... ...


از روزی که تو رفتی پريده رنگ شادی
اما خورشيد می تابه مثل يه روز آبی
چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز
چطور هنوز قناری سر ميده بانگ آواز
مگه خبر ندارن تو نيستی در کنارم
چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم
لعنت به اين تنهايی دلم برات تنگ شده

 

 

 

 

 

 

كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم و كسي به دلمون پا نمي گذاشت . اي كاش اگر كسي به دلمون پا كذاشت ديگه دلمون رو تنها نمي ذاشت.اي كاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پا هاشو روي دلمون جا نمي گذاشت

 

گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم. كه دگر باره از اين گونه خطا ها نكنم.......بوسه را داد و چو برداشت ،لبش از لب من......توبه كردم كه دگر باره ، توبه ي بي جا نكنم

 

Harki mikhad bere conserte Kami & Hoomi yadesh nare salame maro ba eshgh  beheshon beresone                                      

 

 

 

Ye ax dige  az Katye aziz ba BFeshe

                                        

 

نمیخوام بگم قدر یه دنیا دوستت دارم.....

چون دنیا یه روز تموم میشه.....

 

نمیخوام بگم مثل گلی.....

چون گل هم یه روز پژمرده میشه....

 

نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس....

چون شب هم بالاخره تموم میشه....

 

نمیخوام بگم مثل آب پاک و زلالی....

چون آب که همیشه پاک نمیمونه....

 

نمیخوام بگم که دوستت دارم....

چون منکه اصلا دوستت ندارم...

 

 

...بلکه من عاشقتم..

 

 

                      Montazere nazaratetoon hastam 

                                 BEDROOD     

+ نوشته شده در 2006/5/6ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط Negar |
Salam be hamegi...

khabar daram nemidoonam esmesho mishe gozasht bad ya khob vali migan Hooman  GF dare va esme dokhtare Briana hast 

inam chanta ax ke baham daran  

 

 

 

 

 

Inam axie ke  age deghat konin dar ye ja gereftan moble to  2 ta axam yekie

 

Delam be boodanet khoshe

delam be didanet khoshe

goli vali na male man

delam be chidanet khoshe

در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت ودر يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش

 

 

va halaaa

bad az tahghighate bacheha fahmidim ke Hooman ba in Briana ghablan ba ham GF/BF boodan va alan az ham joda shodan , va alan  ertebateshon mesle 2   dooste mamoli hast

in axaro ham ghablan gereftan

  va hala in dokhtare mikhad khod shirini kone axaye khodesho mizare to 

 Net ke bege are man ba Hoomanam  

 

 

chanta ax taki ham az in Briana mizaram ke bebinin

 

 

 

 

 

inam edameye axast ke  ba Hooman to ghayegh boodan

 

 

 

 

 

in axam ba sage Kamran &  Hooman gerefte ,esme sage Moka hast ro gardan bandesh neveshte

Shaghayegham ba Moka ax dare

nemidoonam Briana dare adaye Shaghayegho dar miyare ya Shaghayegh adaye Briana  

 

 be ghole yeki az bacheha befarma moje masnooi

 

 

 

Khooob

hala khiyaletoon rahat shod??

albate begam malom nist bazam shayad eshtebah tahghigh shode bashe va in 2ta baham bashan

vali khoda kone nabashan

 

Rasti shenidam ke Kamran & Shaghayegh dige baham nistan

Hamechi dare avaz mishe

 

 

Inam naghashie yeki az fanihaye Kami & Hoomi joon

 

ta bad

bye , mamnun misham nazar bedin

 

 

+ نوشته شده در 2006/4/29ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط Negar |
  &n